حقیقتی کشف شده
همه میدانیم که جذابیت شخصیتی با جذابیت زیبا بودن فرق دارد. جذابیت و گیرایی شخصیتی کاملا اکتسابی است و آگاهانه و یا ناآگاهانه کسب میشود. در این پست در مورد راههای کسب جذابیت شخصیتی می نویسم:

۱ – وضع ظاهری آراسته و مرتبی داشته باشیم
مرتب و تمیز باشیم، هماهنگی و پاکیزگی ناخودآگاه باعث جذب مردم می شود. البته باید دقت شود که لباس های عجیب و غریب باعث جذب نمی شود. تمیزی و اطوی لباس، موهای مرتب، دهان خوشبو باعث جذب است. اما آراستگی ظاهری فقط پوشش داخل و خارج خلاصه نمی شود بلکه حرفهای زیبا، جملات مثبت، اعمال درست نیز باعث جذب است.
۲ – سکوت را تمرین کنیم
بعضی افراد می پندارند که هر چه شلوغتر و پر صداتر باشند بیشتر جذب می شوند ولی اینطور نیست. سکوت تاثیری ذهنی در افراد می گذارد. هنگام سکوت، در اطارف خود ایجاد خلاء می نماییم و این باعث جذب است.
ضمن اینکه سکوت انسان را عاقلتر و با تجربه تر نشان می دهد، زمینه ای مناسب برای صمیمیت است. البته سکوت ناشی از ترس و عدم اعتماد بنفس، باعث کاهش جذابیت است.
۳ – نرم و ملایم صحبت کنیم
این هم، مانند مورد قبلی باعث ایجاد خلاء پیرامون می شود و باعث جذب شدن است. جیغ، داد و هوار، بلند صحبت کردن و خشن و عصبی بودن باعث قطع اعتماد مردم می شود.
۴ – فرد محترمی باشیم
به خود و دیگران احترام بگذاریم. بی ادبی در کلام و گفتار و رفتار از جذابیت بسیار می کاهد.باید در ظاهر آراسته و در باطن وارسته بود. شخص مودب و متین و محترم بی تردید جذاب تر از بی ادبان است. هتاکی و ناسزا گفتن حتی به افراد بدصفت و بی شخصیت و همچنین تحقیر و تمسخر و غیبت و بدگویی مخالف با احترام است.
۵ – از شوخی زیاد بپرهیزیم، اما خنده رو باشیم
شوخی فراوان انرژی ذهنی را کاسته و جذابیت را از بین می برد. چراکه شوخی بتدریج پرده های حرمت را پاره کرده و کم کم موجب بی احترامی می شود. با این حال تبسم به چهره جذابیتی عمیق می بخشد. در تبسم سنگینی و متانت موج می زند ولی در خنده زیادی و شوخی سبکی و کاهش جذابیت نهفته است.
۶ – قاطعیت = جذابیت
سست عنصر نبودن و پای تصمیمات و تعهدات ماندن موجب جذابیت است. افرادی که شخصیتی قاطع دارند هدفهای مشخص و ارزشهای معینی و برنامه های مدونی دارند و بلااستثنا جذابند. قدرت “نه” گفتن به درخواست های بی ارزش دیگران موجب رویش جذابیت است. بعضی افراد خود را فدای این و آن می کنند و هرکار مثبت یا منفی را قبول میکنند و اینطور می خواهد در دل دیگران رخنه کنند که نمی شود. جذابیت یعنی مصمم بودن و قاطعیت در رفتار و گفتار.
۷ – مراقب امیال و غرایز شخصی خود باشیم
افراد دارای شخصیت مسلط و چیره بر غرایز و امیال، دارای تسلط بیشتری هستند. کسانی که بر میل جنسی، میل غذا خوردن، عواطف و هیجانات خود مسلط هستند، جذابیت معنوی دارند. تاثیر روانی گذاشته و انرژی مثبت از وجودشان فوران می کند.
کسانی که غریزی و هوی هوسی هستند و مدام در پاسخ به امیال خود به سر می برند و نمی توانند خود را کنترل نمایند و خصوصا به زبان و نگاه خود مسلط نیستند، هیچ جذابیتی ندارند.

منبع:saeedvafaee.com
نفوذ کلام یعنی قدرتی که دیگران را با حرف زدن کنترل کنید.
کاری کنید که کلامتان برای دیگران ارزش بالایی داشته باشد تا آنرا بپذیرند و اجرا کنند.
تا به حال آرزو داشتید آنقدر کلام و سخنتان نفوذ داشت که هرچیزی به دیگران میگفتید آنرا قبول یا انجام میدادند؟ آرزوی شما برآورده شد. شما میتوانید به چنین قدرت و نفوذ کلامی برسید البته لازمه ی آن تمرین زیاد، شور و اشتیاق بالا است که باید قبل از شروع داشته باشید.
در زندگی ما افرادی هستند که ناخودآگاه اطاعت پذیرند. آنها نیاز دارند کسی باشه که بهشون دستور بده. ازین طریق آنها دیگر نیاز به فکر کردن ندارند… اما این دسته از افراد کم هستند پس امیدتان را بر روی پیدا کردن آنها نگذارید.
دسته دیگری هستند که بشدت مستقلند. دوست ندارند عضو اجتماعی بشند که یک رئیس دارند. همیشه در هر کاری یک اتاق مستقل برای خود دارند و به شدت این افراد توانمند هستند و آن هم به خاطر استقلال طلبی آنهاست که باعث شده مجبور شوند آنقدر مهارت هایشان را تقویت کنند تا به کسی محتاج نشوند. مشکل این افراد هستند که باید راهی به قلب آنها پیدا کنید تا بتوانید اداره شان کنید.
اما راه نفوذ بر دلها چیست؟ چطور میتوانیم با کلاممان آنقدر در برابر دیگران محبوب باشیم که هر سخنی بر زبان می آوریم دوست داشته باشند؟ چه راهکاری میتوانیم اتخاذ کنیم که با انجام آن دیگران زودتر به ما اعتماد کنند و حرفمان را قبول کنند؟
خلاصه تمام راه و روش های افزایش قدرت و نفوذ کلام که افراد با نفوذ بلدند اما نمیخواهند به شما بگویند :
1.زمان زیادی را صرف گوش دادن کنید :
چرا این راز شماره 1 است؟ چون اهمیت فوق العاده زیادی دارد.
شما باید به صحبت های مردم گوش کنید، حتی اگر بدانید که قرار است چه چیزی بگویند. اگر برای آنها کاری نمیتوانید بکنید حداقل به صحبت هایشان گوش کنید. مردم نیاز دارند شنیده شوند، نیاز آنها به شنیده شدن بیشتر است از حل مسئالشان. شما باید از امروز به حرف دیگران گوش کنید. کاملا به حرف هایشان گوش کنید. آنها نمیخواهند شما نصیحتشان کنید پس زیاد بدنبال بالا بردن دانشتان در خصوص علایق مردم نباشید هنگام صحبت کردن.

2.سوالات زیادی بپرسید :
نه صرفا به خاطر اینکه مردم میخواهند شنیده شوند.
پرسیدن سوال میتواند باعث شود تا دقیقا پی ببرید مردم چه میخواهند. اکثر اوقات چیزی که میخواهند با چیزی که میگویند فرق میکند پس این هنر شماست که بفهمید مردم چی میخواهند.
شما اگر بفهمید مردم چه چیزی واقعا میخواهند، آنگاه میتوانید دقیقا بفهمید چه پیشنهادی برای شما دارند.
اگر به افراد با نفوذ در هر کجا که باشند دقت کنید، آنها یا زیاد صحبت نمیکنند یا در حال پرسیدن سوال هستند.
3.یک ارتباط انسان-انسان بسازید :
“مردم” هم مانند شما انسان اند. آنها هم یک سری مشکلات در زندگیشان دارند یک سری مشغولیت ها، تفریحات و … شما برای اینکه نشان دهید آنها را به دید ابزار و وسیله نگاه نمیکنید باید برای مشکلاتشان احساس همدردی کنید. اگر میخواهید هرچیزی به هرکسی گفتید بدون چون و چرا اجرا کند فقط کافیه یک بار بهشون زنگ بزنید و فقط حالشون رو بپرسید. آخرین مشکلی که داشتند را ازشون جویا شوید آیا حل کردند و نکته آخر اینکه یک مشکل کوچکی که میتوانید برای آنها حل کنید.
شما با این کاری محبتی در دلشان قرار میدید که تا آخر عمرشان احساس میکنند به شما مدیونند
4.سپرتان را بیندازید :
شاید برایتان سخت باشد تا بخواهید زندگی خصوصیتان را با دیگران به اشتراک بگذارید تا آنها احساس کنند شما چیزی برای پنهان کردن ندارید ،درست است. زندگی خصوصی شما، خصوصی است و فقط برای شماست.
شما نباید آنرا با کسی در میان بگذارید.
اما در زندگی بعضی چیزهایی که شما خودتان میدانید فعلا خصوصی است و در آینده عمومی خواهد شد را به کسی که میخواهید او را افسون کنید بگید. (خلاصه کتاب پرفروشِ “افسونگری – هنر نفوذ در ذهن ها و دل ها” را هنوز دانلود نکردید؟ از اینجا دانلود کنید)
این کار شما برابر هزاران هزار جایزه نقدی است که به دیگران میدهید. شما با این کار جایگاهی به آنها میدهید که احساس میکنند چقدر مهم هستند که شما چنین رازی را بهشون گفتید و برای حفظ این احساس همیشه سعی میکنند حرف شما را قبول کنند تا آنرا از دست ندهند.
5.هیچ فرصتی را برای تشکر از دست ندهید :
همین الان فکر کنید آخرین بار چه کسی به شما کمکی کرده یا لطفی در حق شما انجام داده؟
فردا بروید جداگانه و در خلوت از او تشکر کنید.
این کار باعث میشود مردم احساس کنند کار بزرگی انجام داده اند. آنها احساس میکنند شما قدر آنها را میدانید پس همیشه به شما وفادار میمانند.
6.براشون دست بزنید :
یکی از قدرتمند ترین ابزار ها تشویق و دست زدن است.
کسی که پیشرفتی کرده، کاری نسبتا خوب انجام داده یا در حق شما لطفی کرده برایش دست بزنید. مردم عاشق آن هستند. زیرا از بچگی در تلوزیون و سخنرانی ها دیده اند که برای افراد مهم دست میزنند و این عمل در ناخودآگاهشان باقی مانده و شما باید کاری را بکنید که احساس خوبی بهشون دست بده.
اگر میخواهید این کار تاثیر 10 برابر داشته باشد در جمع او را تشویق کنید و برایش دست بزنید.
7.عذر خواهی کنید، اگر اشتباه کردید :
چه کسانی اشتباه خود را قبول نمیکنند؟ افرادی با عزت نفس پایین.
آیا شما از کسی که عزت نفسش اینقدر پایین است حرف شنوی میکنید؟ طبیعتا خیر.
شما باید در هر فرصتی که اشتباه کردید از دیگران عذرخواهی کنید،با این کار بهشون نشان دهید از عزت نفس بالایی برخوردارید و شخص قابل تکیه ای هستید. شما به خودتان را باور دارید پس هرکس دیگری که با شما باشد باورش میکنید پس همه سعی میکنند از شما حرف شنوی داشته باشند تا در جرگه شما باقی بمانند.

8.به مردم چیزی را بدهید که میخواهند :
اگر به دیگران کمک کنید به چیزی که میخواهند دست پیدا کنند. برای همیشه مدیون شما خواهند ماند.
مردم دوست ندارند مدیون کسی بمانند و هروقت اورا میبینند شرمنده شوند برای همین همیشه لطف او را جبران میکنند.
اگر شما به دیگران کمک کنید ،یا چیزی را به آنها بدهید که میخواهند شک نکنید که آنها برای کمک به شما هیچ فرصتی را از دست نمیدهند.
9.اجازه ندهید دیگران شرمنده شوند :
اگر دیگران در برابر شما شرمنده شوند نهایت سعیشان را میکنند تا با شما ارتباطی نداشته باشند و این چیزی نیست که بدنبالش هستیم.
اگر فکر میکنید شخصی که از شما درخواست کار کرده برای آن کار مناسب نیست، چیکار میکنید؟ درخواست او را جواب میدهید، او را سر کار میذارید و با بازخوردی که از عملکرد ضعیفش داشته او را شرمنده میکنید؟ معلومه نه ! در عوض شما میگید “کاش زودتر میگفتی …قولش رو به کس دیگری دادم”
10.تلفن کنید :
آیا این اواخر به ندرت به کسی تلفن میزنید؟ در عوض از شبکه های اجتماعی، اس ام اس و ایمیل استفاده میکنید؟
اگر اینچنین است دارید یک ارتباطی را از دست میدهید.
تلفن و رابطه رو در رو در چند جا به شدت اهمیت دارند و هیچ چیز دیگری نمیتواند جای آنرا بگیرد : 1.در رساندن خبر های بد و 2. رساند خبر ترفیع یا پیشرفت های شغلی
شما هنگامی که به دیگران تلفن میکنید به آنها نشان میدهید که آنقدر برایشان اهمیت قائل هستید که کارهایتان را زمین گذاشتید و گوشی تلفن را برای حرف زدن با او برداشتید. این یک راه قدرتمند برای ارتباط با افراد و تحت تاثیر قرار دادن آنهاست.
اگر دقت کنید. تمام رازهایی که گفته شد همان هایی هستند که ما دوست داریم دیگران در برابرمان آنطور باشند. نتیجه ای که میتوان گرفت این است که افراد با نفوذ شناخت زیادی از خود دارند که میتواند نیاز و حس مهم بودنشان را درک کنند و از آن طریق به احساسات دیگران اهمیت دهند.
در همین زمینه، مطالب زیرا پیشنهاد میکنیم حتما بخوانید :
منبع دریافت این تصویر:fmghn.blogfa.com
- سوره زمر، آیه 53: «قُلْ یا عِبادِی الَّذینَ أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یغْفِرُ
الذُّنُوبَ جَمیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحیمُ»
ترجمه: بگو: اى بندگان من که بر خود اسراف و ستم کردهاید! از رحمت خداوند نومید نشوید که خدا همه گناهان را مىآمرزد، زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است.
tebyan.net
فَرَهْمَندی یا کاریزما (به یونانی: χάρισμα یا «خاریسما») در لغت به معنی جذابیت غیرعادی و دارا بودن صفتهای ویژه و ممتاز و منحصربهفردی است که مورد پسند و ستایش تعداد زیادی از دیگر انسانهاست. جاذبهای انفرادی (فردی) که اثری اجتماعی (جمعی) دارد.
کاریزما چه سودی برای شما دارد؟
تصور کنید که زندگی شما چگونه خواهد بود:
اگر در آن لحظه ای که وارد یک اتاق می شوید، دیگران بلافاصله متوجه تان شوند، مایل به شنیدن حرف های شما، و مشتاق گرفتن تأییدتان باشند. این یک سبک زندگی افراد کاریزماتیک است. کاریزما باعث می شود دیگران دوست تان داشته باشند، به شما اعتماد کنند، و بخواهند که تحت رهبری تان کار کنند. همین ویژگی است که تعیین می کند: شما یک رهبر هستید یا یک دنباله رو. ایده هاتان فراگیر می شوند یا خیر. و اینکه پروژه های شما به خوبی اجرا خواهند شد یا نه.
چه شما خوش تان بیاید یا نیاید، این کاریزما است که می تواند دنیا را به جلو ببرد. می تواند افراد را به انجام آنچه که شما از ایشان می خواهید وادار کند. و البته، داشتن کاریزما در حیطه شغلی هم بسیار حیاتی است. چه برای یک شغل جدید ثبت نام کرده باشید، و چه بخواهید در سازمان تان پیشرفت کنید، کاریزما برای نیل به هدف کمک تان می کند. مطالعات و تحقیقات مختلف نشان داده اند که افراد کاریزماتیک نمرات شغلی بالاتری می گیرند و از دید مافوق ها و زیردستان، آدم های مؤثرتری هستند.
کاریزماتیک بودن به معنی فرد موفق یا پولدار بودن نیست. حتی به معنیِ نحوه ارائه مطلبی و یا نوع پوشش ما هم نیست. کاریزماتیک بودن یعنی انجام یک سری کارهای خاص…
بعضی از افراد با کارهایی که میکنند احساس مهم بودن در ما ایجاد میکنند.
بعضی از افراد با کارهایی که میکنند احساس خاص بودن به ما دست میدهد.
بعضی از افراد زمانی که وارد جایی میشوند تمام توجه ها را به سمت خود جذب میکنند.
بعضی از افراد ناخودآگاه و بر حسب عادت کارهایی انجام میدهند که دیگران دوست دارند وقت بیشتری با آنها سپری کنند،بیشتر با آنها صحبت کنند و یا حداقل کنار انها باشند.تا توجهات نیز به آنها انتقال پیدا کند.
کاریزما چیست؟
کاریزما، در اصطلاح به خصوصیت کسی گفته میشود که بشخصه و یا به عقیده دیگران، دارای قدرت رهبری فوقالعاده است. این اصطلاح اغلب در علوم سیاسی و جامعهشناسی به کار برده میشود تا زیرمجموعهای از رهبرانی را که با استفاده از نیروی توانایی شخصی خود میتوانند تأثیراتی عمیق و استثنایی در پیروان خود داشته باشند، توصیف کنند.
اما خبر خوب اینجاست : کاریزما یک خصیصه ذاتی و اکتسابی است. شما اگر فرد کاریزماتیکی هستید میتوانید آنرا تقویت کنید تا همچنان قدرتش را حفظ کند و اگر فرد کاریزماتیکی نیستید میتوانید آنرا بدست آورید… خیلی ساده.
افراد موفق تنها عادت های موفقی دارند. افراد کاریزماتیک نیز، فقط عادت های کاریزماتیک دارند.
-
شخصیت کاریزماتیک، به کاراکتری گفته می شود که به سبب داشتن برخی ویژگی ها الگوی سایرین محسوب می شود و حتی می تواند برای آنها الهام بخش هم باشد. شخصیت های کاریزماتیک که در دنیا زیاد پیدا نمی شوند، افرادی هستند که می توانند با قدرت خود جمعیت زیادی را تحت تاثیر قرار دهند و آنها را به سمت و سوی خود جذب کنند.
وبر، کاریزما را چنین توصیف میکند:
ویژگی خاصی از یک شخصیت پدیده رهبری
-
کاریزماتیک یا رهبری مبتنیبر جاذبه استثنایی، بهگونهای از رهبری گفته میشود که دارای قدرت و توانایی الهامبخشی به پیروان باشد و این در حالی است که تواناییها صرفاً از نیروی شخصیت و تعهد فرد سرچشمه گرفته باشد. در این نوع رهبری، رابطهای بدون استفاده از پاداشهای مالی و اعمال زور برقرار میشود
رابرت هاوس (پروفسور دانشکده تجارت وارتو) می گوید که کاریزمای رهبر «باعث می شود زیردستانش هدف او را بسیار جدی بگیرند، از خودگذشتگی های مهمی انجام دهند، و بالاتر و فراتر از ندای وظیفه شان عمل کنند.» آن چیزی که باعث می شود یک فروشنده، پنج برابر همکارانش فروش کند، کاریزما است. این کاریزما است که تفاوت میان نوآورانی که سرمایه گذاران را پشت در منتظر نگاه می دارند و دیگرانی که برای یک وام به بانک التماس می کنند را مشخص می کند.
کاریزما سحر و جادو نیست، مجموعه ای از رفتارهای یادگرفتنی است
بر خلاف نظر عموم مردم، هیچ کس به طور مادرزادی کاریزماتیک نیست. اگر کاریزما یک ویژگی ذاتی بود، آدم های کاریزماتیک همیشه مسحورکننده بودند، ولی این طور نیست. حتی برای یک فوق ستاره هم، کاریزما می تواند یک لحظه حضور داشته باشد و لحظه ای بعد خیر. برخی از این افراد می توانند کاریزمای خودشان را به سادگی فشردن یک دکمه خاموش کنند و کاملاً از رادار محو شوند. برای روشن کردن آن نیز کافی است تغییراتی را در زبان بدن خود (Body Language) ایجاد کند.
در سال های اخیر یک تحقیق گسترده انجام شده که نشان می دهد کاریزما نتیجهٔ رفتارهای خاص غیرشفاهی است، و نه منتج از کیفیت های ذاتی یا جادویی افراد. به همین خاطر است که سطوح کاریزما در نوسانند: حضور آن بستگی دارد به این که آیا فرد مورد نظر، آن رفتارهای خاص را از خود بروز می دهد یا خیر.
آیا هرگز برای شما پیش آمده که کاملاً احساس اطمینان قلب داشته باشید و در یک وضعیت خاص، به اصطلاح «خدایی کنید؟» حالتی که افراد پیرامون تان (حتی اگر برای یک لحظه) کاملاً تحت تأثیر شما قرار گرفته باشند. ما لزوماً این لحظات را به عنوان کاریزما در نظر نمی گیریم و خودمان را هم برخوردار از آن نمی پنداریم. زیرا یک پیش فرض اشتباه داریم: «افراد کاریزماتیک در تمام لحظات و در تمام روزهای زندگی شان، مثل آهن ربا جذب کننده اند.» خیر، نیستند! لطفاً بیدار شوید.
یکی از دلایل اینکه کاریزما به اشتباه پدیده ای ذاتی پنداشته می شود، این است که مثل خیلی از مهارت های اجتماعی دیگر، رفتارهای کاریزماتیک هم به طور کلی در سال های ابتدایی زندگی فرد، آموخته می شوند. در حقیقت، افراد معمولاً متوجه نیستند که دارند آن را می آموزند. بلکه فقط: رفتارهای جدید را امتحان می کنند، نتایج را می بینند، و سپس آنها را بهبود می بخشند. در نتیجه، این رفتارها حالت غریزی به خود می گیرند.
آدم های کاریزماتیک بی شماری را می تواند نام برد که برای به دست آوردن این ویژگی مهم، سخت کار کرده اند و قدم به قدم آن را افزایش داده اند. ولی از آنجا که ما در اوج جذبهٔ فردی شان آنها را شناخته ایم، سخت است که باور کنیم این فوق ستاره ها همیشه به این خوبی نبوده اند. مدیر اجرایی اسبق اپل، استیو جابز، به عنوان یکی از کاریزماتیک ترین مدیران اجرایی دهه اخیر شناخته می شود، و البته که او از ابتدا اینگونه نبود. در حقیقت، اگر نخستین جلسات معرفی محصول او را دوباره تماشا کنید، خواهید دید که خجالتی و بی دست و پا روی صحنه می آمد و حالات رفتاریش، از «بیش از حد نمایشی» تا «کاملاً غیرجذاب» در نوسان بود. ولی او به مرور و در طول سال ها کاریزمای خودش را افزایش داد، و می توانید این پیشرفت تدریجی را در حضورهای بعدی اش به وضوح ببینید.
کاریزما توسط جامعه شناسان، روان شناسان، و محققان علوم رفتاری و فرآیندشناختی، زیر ذره بین مطالعه و تحقیق قرار گرفته و به روش های علمی گوناگون (از تجربه های آزمایشگاهی و مرحله به مرحله گرفته تا پژوهش های زمینه یابی جغرافیایی و تحلیل های تفسیری) بررسی شده است. موضوع این مطالعات، رئیس جهورها، رهبران نظامی، دانشجویان و دانش آموزان، و مدیران تجاری -از سطوح پایین گرفته تا مدیران عامل- بوده اند. به لطف چنین تحقیقاتی، اکنون می دانیم که کاریزما در واقع مجموعه ای از رفتارها است.
-
رفتار کاریزماتیک چگونه است؟
وقتی که برای اولین بار کسی را ملاقات می کنیم، به طور غریزی بررسی می کنیم تا ببینیم که آیا او یک دوست بالقوه است یا یک دشمن، و اینکه آیا قدرت و قصد ابراز دوستی یا دشمنی خود را دارد یا خیر. قدرت و قصد، چیزهایی هستند که ما در دیگران ارزیابی می کنیم: «آیا می تواند کوه ها را برای من جا به جا کند؟ آیا اصلاً برایش مهم هست که چنین کند؟» اصلاً برای پاسخ دادن به پرسش نخست است که سعی می کنیم بفهمیم او چقدر ما را دوست دارد. به طور مشابه، وقتی یک آدم کاریزماتیک را ملاقات می کنیم، این حس به ما دست می دهد که او قدرت زیادی دارد و ما را هم بسیار دوست می دارد.
معادله ای که کاریزما را برای شما به ارمغان می آورد، بسیار ساده است. تمام کاری که باید بکنید این است که اقتدار و اشتیاق زیادی در رفتارتان داشته باشید، زیرا رفتار کاریزماتیک متشکل از این دو مبحث است. «مبارزه یا فرار؟» مسئله ای از جنس اقتدار است. «دوست یا دشمن؟» نیز مسئله ای از جنس اشتیاق است.
اما یک بعد مهم دیگر وجود دارد که زمینه ساز این دو کیفیت است: حضور فردی. وقتی مردم تجربهٔ دیدن رفتار یک فرد کاریزماتیک را توصیف می کنند، چه آن فرد کالین پاول باشد یا دالایی لاما، آنها اغلب به حضور فوق العادهٔ او اشاره می کنند. در بحث آموزش مدیران اجرایی، «حضور داشتن» مهم ترین جنبه کاریزمای فردی است. زیرا آنها می خواهند حضور اجرایی یا مدیریتی خود را تقویت کنند و این خواسته درستی است: «حضور شما» زیربنای اصلی کاریزمای شما است، زیربنایی که همه چیز بر روی آن سوار خواهد شد. وقتی شما با یکی از بزرگان کاریزماتیک دنیا هستید، نه تنها قدرت و تعهد مشتاقانه او را احساس می کنید، بلکه این حس را نیز دارید که او کاملاً در اتاق با شما است و به معنای واقعی کلمه «حضور» دارد.
جادوی کاربردی
بله، گفته شد که کاریزما یک ویژگی جادویی نیست، ولی دیگران را جادو می کند! بالا بردن کاریزمای فردی نیازمند تلاش زیادی است. تلاشی که گاهی سخت، ناخوشایند، و یا حتی ترسناک است. ولی نتیجه آن هم فوق العاده است؛ هم از نظر تعریفی که شما از خودتان دارید و هم از نظر تعریفی که دیگران از شما در سر دارند. این تلاش شامل مدیریت اکوسیستم ذهنی شما، درک و مراقبت از نیازهایتان، و همین طور آشنایی با رفتارهایی است که شما را نزد دیگران فردی کاریزماتیک جلوه می دهد (و نحوه هدایت این رفتارها).
پرورش کاریزما، جادویی کاربردی است: شناختی بی همتا متشکل از چندین دانش گوناگون، که به شما نشان می دهد «کاریزما به راستی چیست و چگونه کار می کند». دنیا بدل به آزمایشگاه فردی شما خواهد شد، و هر بار که یک نفر را ملاقات می کنید، فرصت آزمودن اندوخته هایتان را به دست خواهید آورد. می آموزید که چگونه اثرگذارتر، مجاب کننده، و امیدبخش تر شوید.
و خواهید آموخت که چگونه کاریزمای خود را به اطراف بگسترانید، طوری که وقتی وارد اتاق می شوید، مردم بگویند: «وآو، این دیگر کیست؟»
آیا هنوز هم فکر می کنید که از کاریزما بی نیازید، یا توان پرورش آن را در خود ندارید؟
-
حتما شما هم در زندگی چنین افرادی را می شناسید که نوعی خاص بودن و اعتماد در وجودشان نهفته است. این افراد کاریزماتیک هستند. اما متاسفانه ،کاریزمایی که فرد به طور مادرزادی با خود همراه دارد در گذر زمان قدرت خودش را از دست میدهد. اگر عادات صحیحی برای تقویت آن نداشته باشیم بدون شک در گذر زمان فراموش میشود و قدرت پیشین را نخواهد داشت.
منبع:asriran.com

کاریزماتیک (به انگلیسی: Charismatic) یا (رهبری کاریزماتیک) در اصطلاح سیاست به حکومت مبتنی بر فرمانبرداری غیرعادی و استثنایی از یک فرد به خاطر تقدس دینی و الگو بودن وی میباشد.
کاریزما، در اصطلاح به خصوصیت کسی گفته میشود که بشخصه و یا به عقیده دیگران، دارای قدرت رهبری فوقالعاده است. این اصطلاح اغلب در علوم سیاسی و جامعهشناسی به کار برده میشود تا زیرمجموعهای از رهبرانی را که با استفاده از نیروی توانایی شخصی خود میتوانند تأثیراتی عمیق و استثنایی در پیروان خود داشته باشند، توصیف کنند.
داشتن کاریزما در شغل و حرفه اهمیت بسیاری دارد، حتی اگر شما یک نقش مدیریتی نداشته باشید. زمانی که کاریزما دارید، دیگران تمایل دارند که با شما کار کنند، ایده های شما را می پذیرند ، به نظرات شما اعتماد می کنند و بسیار علاقه مندند که تحت تاثیر شما باشند.
-
وبر در گونه شناسی معروف خود سه نوع قدرت را مشخص می کند:
1- قدرت سنتی: که بر مبنای باورهای تثبیت یافته در زمینه تقدیس سنت های دیرین و مشروعیت اعمال قدرت تحت آن است. (مانند حکومت های موروثی، حکومت های ریش سفیدان، حکومت پدرشاهی و ...)
2- قدرت عقلایی - قانونی: که بر مبنای باور به مشروعیت الگوهای هنجاری مقررات و باور به حقوق کسانی است که تحت آن قوانین به اعمال قدرت انتصاب گردیده و به صدور دستورات می پردازد.
3- قدرت کاریزما: که بر مبنای دلبستگی به تقدسی خاص، شجاعت یا ویژگی شخصی و الگوهای هنجاری یا نظمی است که از طرف فردی استثنایی ظاهر و مقرر شده است.
ویژگی خاصی از یک شخصیت پدیده
رهبری کاریزماتیک یا رهبری مبتنیبر جاذبه استثنایی، بهگونهای از رهبری گفته میشود که دارای قدرت و توانایی الهامبخشی به پیروان باشد و این در حالی است که تواناییها صرفاً از نیروی شخصیت و تعهد فرد سرچشمه گرفته باشد.
در این نوع رهبری، رابطهای بدون استفاده از پاداشهای مالی و اعمال زور برقرار میشود. چقدر برای حیات عزت نفس یک انسان خوشایند ست که به محض ورودش به مکان جدیدی ، دیگران بلافاصله متوجهش شوند ، مایل به شنیدن حرف هایش باشند و مشتاق گرفتن تائیدش . و این یعنی سبک زندگی افراد کاریزماتیک . . .
کاریزما باعث می شود دیگران دوستتان داشته باشند ، به شما اعتماد کنند و بخواهند تحت رهبری تان کار کنند . همین ویژگی ست که تعیین میکند آدم ها پیشرو هستند یا پیــــرو .
وقتی برای اولین بار یک شخص عادی را میبینیم ،به طور غریزی بررسی می کنیم ببینیم : آیا او می تواند یک دوست بالقوه باشد ؟ اما وقتی یک شخصیت کاریزماتیک را ملاقات میکنیم، این حس به ما دست میدهد که او قدرت زیادی دارد و ما را هم دوست خودش دانسته است .
وقتی روایت تجربه دیگران را از دیدن رفتار یک فرد کاریزماتیک می شنویم ، چه آن فرد دالایی لاما باشد چه یک خواننده ی سبک راک ، آنها اغلب به حضور فوق العاده ی او اشاره میکنند .
در بحث آموزش مدیران اجرایی ، حضور داشتن مهمترین جنبه ی کاریزمای فردی ست . حضور شما زیربنای اصلی کاریزمای شماست . وقتی شما با یکی از این بزرگان کاریزماتیک هستید ، نه تنها قدرت و تعهد مشتاقانه ی او را احساس میکنید ، بلکه این حس را هم دارید که او کاملا در اتاق با شماست و علاوه بر خودش ، دلش نیز حضور دارد.
چه خوشمان بیاید یا نه ، این کاریزماست که میتواند جهان را به جلو هدایت کند . میتواند افراد را به انجام آنچه شما می خواهید ؛ متقاعد کند .
شواهد مبین این نکته اند که افراد کاریزماتیک نمرات شغلی بالاتری میگیرند و چه از دیدگاه مافوق ها و چه از نظر مادون ها ، افراد موثرتری هستند .(چون مردم زیر نظر یک رهبر کاریزماتیک بسیار بهتر عمل میکنند تا زیر نظر یک مدیر اثرگذار ولی فاقد کاریزما .)
body language آدم ها ، نقش انکار ناپذیری در این فرایند ایفا میکند .بنابر این نمیتوان گفت این یک ویژگی ذاتی ست چون خیلی هایش را با آزمون و خطا می آموزیم .
مدیراجرایی اسبق اپل استیو جابز بعنوان یکی از کاریزماتیک ترین شخصیت های دهه ی اخیر شناخته می شود ، اما اگر نخستین جلسات معرفی محصول او را دیده باشید ، اذعان میکنید که حالات رفتاریش از یک آدم خجالتی تا بشدت غیر جذاب در نوسان ست . ولی به مرور و با افزایش کاریزمایش ، شد همینی که ما دیدیم .
کاریزما ، یک ویژگی جادویی نیست ولی ، دیگران را جادو می کند .برای برخی از ما تلاش لازم نیست تا مدیریت اکو سیستم ذهنی مان منجر به رفتارهایی شود که ما را نزد دیگران ، فردی کاریزماتیک جلوه دهد .
* نکته *
یک سوء تعبیر رایج درباره کاریزما این است که کاریزما ارتباط زیادی با جذابیت ظاهری دارد . اگرچه جذابیت ظاهری به دوست داشتنی بودن شما در موقعیت های مختلف کمک می کند، به طور خاص تنها مولفه مورد نیاز برای داشتن کاریزما نیست. زیبایی، یک تکه از این پازل است. رفتار و اعتقادات شما بیش از ظاهر، در داشتن کاریزما تاثیر دارد.
-
ایجاد کاریزما نیازمند زمان و تلاش است.
در ادامه به مواردی اشاره شده است که پرداختن به آنها به شما کمک می کند یک فرد کاریزماتیک باشید.
1) زبان بدن و حضور موثر:
زبان بدن و حضور موثر از مولفه های مهم کاریزما است. زبان بدن صحیح می تواند بدون گفتن هچ کلمه ای، قدرت، صمیمیت و دوست داشتنی بودن شما را افزایش دهد. تقویت زبان بدن را با محکم ایستادن آغاز کنید. شانه هایتان را صاف و محکم و سرتان را بالا نگه دارید. داشتن حالت بدنی خوب نه تنها شما را با اعتماد به نفس و مسلط نشان می دهد، به شما این احساس را می دهد که در مسیر موفقیت هستنید.
تحقیقات نشان می دهد که افراد کاریزماتیک گرایش دارند که بسیار مثبت باشند. بنابراین بیشترین تلاش خود را برای داشتن دیدگاه و نگرش مثبت به کار گیرید. حضور فعال اندکی با زبان بدن متفاوت است و با کیفیت توجه شما ارتباط دارد. زمانی که شما حضور موثر دارید، تمام توجه خود را به فردی می دهید که با او هستید و به ذهن خود اجازه نمی دهید که به چیز دیگری مشغول شوید. شما خود و توجه تان را تنها به آن فرد اختصاص می دهید. برای تقویت حضور موثر ، با یادگیری مهارت گوش دادن فعال آغاز کنید. زمانی که یک نفر با شما صحبت می کند ، مطمئن شوید که توجه کامل خود را به صحبت های او معطوف کرده اید. نگران این نباشید که پس از پایان یافتن حرف او شما چه خواهید گفت. بیشترین تلاش خود را برای ماندن در همان لحظه و هشیاربودن به کار گیرید. حتما از تاثیر این مهارت روی روابط خود شگفت زده خواهید شد.
2) به دیگران کمک کنید احساس خوبی داشته باشند:
افراد کاریزماتیک باعث می شوند که دیگران احساس مهم بودن و خوب بودن بکنند. به جای تمرکز بر موفقیت های خودشان حجم زیادی از زمان و انرژی خود را به تلاش برای انگیزه دادن به دیگران اختصاص می دهند. با کمک به افراد دیگر آنها محیطی پر از انرژی مثبت خلق می کنند، محیطی که مانند یک مغناطیس دیگران را به خود جذب می کند. شما می توانید این مهارت را با کمک کردن و تحسین دیگران در زمانی که به آن نیاز دارند، در خودتان تقویت کنید. با شخص مقابل خود به گونه ای برخورد کنید، گویا مهمترین شخصی است که امروز ملاقات می کنید.
نسبت به پیشرفت ها و موفقیت های خود فروتن و متواضع باشید و زمانی که دیگران کاری را خوب انجام می دهند، صادقانه آنها را تحسین و از آنها سپاسگزاری کنید. هم چنین می توانید برای اعضای کم تجربه ی تیم خود مربی باشید و یا گه گاه به صورت اتفاقی کارهای مهربانانه ای مثل بردن شیرینی ، تنقلات یا قهوه برای همکاران پرکار انجام دهید . هم چنین یک لبخند از روی مهر و صداقت در زمان مناسب می تواند در افراد احساس خوبی ایجاد کند. به آنها لبخند بزنید، نه یک لبخند کوتاه از روی اجبار بلکه یک لبخند جادویی 2 یا 3 ثانیه ای..
* توجه *
صمیمیت و صداقت تا حد زیادی در شکل دهی کاریزما اهمیت دارد . اگر در تحسین دیگران، به صورت مکانیکی یا دور از واقعیت رفتار کنید، دیگران متوجه عدم صداقت شما خواهند شد.
3) هوش هیجانی و همدلی:
یک ارتباط قوی بین هوش هیجانی و کاریزما وجود دارد. رهبران با هوش هیجانی از احساسات خود و هم چنین احساسات اطرافیانشان به خوبی آگاهند. این آگاهی به آنها اجازه می دهد که در شرایط بحرانی و استرس زا آرام و قوی باشند و نیازهای عاطفی دیگران را به خوبی برآورده کنند. همدلی بخش مهمی از این مهارت است . زمانی که شما قادر باشید دیدگاه ها، خواسته ها و نیازهای دیگران را درک کنید، پنجره ای رو به درک و ارتباط عمیق تر گشوده اید. هوش هیجانی و مهارت همدلی خود را از طریق به کنترل درآوردن احساسات خصوصا در زمان خستگی و استرس تقویت کنید. هم چنین توجه به دیگران (از طریق دقت به زبان بدن و آنچه می گویند) شما را قادر خواهد کرد تشخیص دهید آنها چه خواسته و نیازی دارند و در نتیجه واکنش مناسبی نشان دهید.
4) اعتماد به نفس و قاطعیت (ابراز وجود) :
افراد کاریزماتیک اعتماد به نفس دارند و می دانند چگونه قاطع باشند. با ساختن اعتماد به نفس شروع کنید. شما می توانید این ویژگی را از طریق به کارگیری بیشتر توانایی های خود در محل کار، تعیین و دستیابی به اهداف کوچک، و کسب دانش و مهارت های موردنیاز برای بهتر کار کردن ، در خود تقویت کنید. علاوه بر این موارد بهتر است مهارت صحبت کردن در جمع را در خود بهبود بخشید به گونه ای که بتوانید در مقابل یک گروه با اعتماد به نفس و واضح و رسا صحبت کنید.
قاطعیت تا حدودی متفاوت است. زمانی که شما قاطع (ابرازگر) هستید، خواسته ها و نیازهای خود را مطرح می کنید و در عین حال به خواسته ها و نیازهای دیگران احترام می گذارید. افراد قاطع قدرت فردی خود را نشان می دهند اما این قدرت را با مهربانی ، احترام و متانت مورد استفاده قرار می دهند.
ابراز وجودو اعتماد به نفس به دنبال یکدیگر می آیند. پس از آنکه اعتماد به نفس خود را افزایش دادید، می توانید از طریق تشخیص نیازها و خواسته های خود در هر موقعیت و هم چنین شناسایی خواسته ها و نیازهای دیگران ، روی توانایی ابراز وجود خود کار کنید. برای آنچه که نیاز دارید، محکم به پا خیزید اما این کار را با احترام انجام دهید.
یاهو - ما احساس می کنیم برخی افراد مهم هستند. برخی مردم احساس ویژه بودن را در رفتارشان به ما منتقل می کنند. وقتی به جایی وارد می شوند وجودشان را حس می کنیم.
تعریف دقیقی برای این موضوع وجود ندارد اما این چیزی است که حس می کنیم: بعضی افراد طبیعتا کاریزماتیک هستند.
اتکا به کاریزمای طبیعی نمی تواند ماندگار باشد و باید به کاریزمای رفتاری آمیخته گردد. راه هایی وجود دراد تا کاریزمای ماندگار به وجود آورد. می توان رابطه بهتری با دیگران برقرار ساخت، می توان تاثیر مثبتی بر دیگران داشت و احساس مثبت تری منتقل کرد و این تابع شیوه ی رفتاری ماست.
ويژگي هاي رهبران كاريزما (فرهمند)
1- اعتماد به نفس: آنان نسبت به توانايي و قضاوت خود اعتماد كامل دارند؛
2- ديدگاه: هدفِ آرمان گرايانهاي دارند كه آينده را بهتر از وضع موجود متجلي ميسازد. هر قدر بين هدف آرماني و وضع موجود، اختلاف بيشتر باشد، احتمال زيادتري وجود خواهد داشت كه پيروان كاريزما، آن را به ديدگاه خارقالعاده، رهبر كاريزما نسبت دهند؛
3- قدرت بيان: آنان ميتوانند ديدگاههاي خود را به گونهاي كه قابل فهم پيروان باشد، ابراز نمايند. اين قدرت بيان به گونهاي است كه در گيرنده نيازهاي پيروان است. از اين رو از نيروي انگيزش بالايي برخوردار ميباشد؛
4- اعتقاد راسخ به هدف: رهبران كاريزما نسبت به ديدگاه و هدف خود اعتقاد دارند و آماده پذيرش ریسكهاي سنگين هستند. هزينههاي زيادي صرف ميكنند و در جهت جامه عمل پوشانيدن به خواسته خود، از هيچ نوع نياز و خود گذشتگي دريغ نميكنند؛
5- رفتار خارقالعاده: آنها از نوعي جذابيت خاص برخوردارند و از نظر رفتار، پديدهاي نو، غير متعارف و مخالف با هنجارهاي رايج ارايه ميدهند و چون در كار خود پيروز گردند، اين رفتارها موجب تحسين ستايش و تعصب پيروان ميگردد؛
6- عامل تغيير: رهبران كاريزما موجب تغييرات اساسي در وضع موجود جامعهشان ميشوند؛
7- شناخت محيط: اين رهبران ميتوانند محدوديتهاي محيطي را به صورتي واقع گرايانه تعيين كنند و منابع لازم را براي ايجاد تغيير مشخص نمايند.
مطالعات 10 شیوه ی رفتاری افراد کاریزما تیک را این گونه تعریف کرده است که مضمون ان در پی می آید:
1- بیشتر از آنکه سخن بگویند، می شنوند
2- صرف نظر از افراد به دیدگاه هایشان خوب گوش می دهند
3- به هنگام ارتباط با دیگران، به هیج وجه خود را مشغول حاشیه و لوازم شخصی نمی کنند
4- به چیزهایی که بدست می آورند فکر نمی کنند بلکه تمرکزشان به جیزهایی است که برای دیگران می توانند فراهم کنند
5-به گونه ی افراد از خود راضی که خود را مهم می پندارند عمل نمی کنند
6- مردمان دیگر را مهم می دانند چون می توان از آنان آموخت
7-نقاط مثبت دیگران را می بینند و آن را تقدیر می کنند
8-در انتخاب کلماتی که به کار می برند دقت می کنند
9-بر نقاط ضعف دیگران تمرکز و پافشاری نمی کنند
10-نقاط ضعف خود را با گشاد ه رویی می پذیرند
منبع:migna.ir
آیا شما هم فکر می کنید که نسل مردان واقعی شده است؟! خب... بهتر است عینک بدبینی را از چشمان خود بردارید و با دقت به اطراف خود نگاه کنید! امیدوار باشید که به زودی با یکی از آنها ملاقات خواهید کرد. معنی واژه ی مرد از گذشته تا به امروز تغییر نکرده است. باید بدانیم ویژگی های یک مرد باشخصیت و جنتلمن آنقدر ها هم عجیب و غریب نیست، شاید با کمی تغییر در رفتار، شما هم بتوانید به یک جنتلمن واقعی تبدیل شوید! اگر فقط با باز کردن درب ماشین، خود را جنتلمن می نامید باید بگویم سخت در اشتباهید!
سایت ناگهان چند خصوصیت برتر مردان واقعی را برای شما شرح می دهد.

یک مرد واقعی چه خصوصیاتی دارد؟ مرد واقعی کیست؟ جنتلمن باشید!
1- یک مرد واقعی جوانمرد است
توجه ویژه به زنان اولین خصوصیت مهم یک مرد واقعی می باشد! اگر در ابتدا درب ماشین را برای همسرتان باز کنید اما بعد سرتان به گوشی باشد مسلما کیلومتر ها با یک مرد واقعی فاصله دارید!
2- یک مرد واقعی خوش رفتار است
مرد واقعی کسی است که قبل از انجام هرکاری به آن خوب فکر می کند و تمام عواقب آن را می سنجد. او ملاحظه ی اطرافیانش را می کند و با رفتار نامناسب کسی را دلگیر نمی کند. شاید مردی که کت و شلوار شیکی پوشیده و ظاهر آراسته ای دارد، در ابتدا نظر زنان را به خود جلب کند، اما اگر همان مرد وسط مکالمه ای بدون خداحافظی تلفن را قطع کند، به راحتی از چشم می افتد!
3- یک مرد واقعی شریف است
یک مرد واقعی هیچ وقت به زنان آسیب نمی رساند! رفتارش گرم و قابل احترام است! او برای بانوی خود وقت می گذارد و با او مثل یک اسباب بازی رفتار نمی کند! از مردی فقط برای هوا و هوس خود وارد رابطه ای می شود، دوری کنید.
4- یک مرد واقعی، واقع گرا است
افراد اکثرا درگیر وهم و خیالات خود هستند. اما مرد واقعی، نگاهش به زندگی متفاوت است! او در عین مثبت گرایی، واقع بین است! خصوصیات رفتاری مردان بسیار مهم است! از آن غافل نشوید.
5- یک مرد واقعی مودب است
ادب ویژگی مهم یک مرد واقعی است! او به همه احترام می گذارد. با رهگذران، فروشنده و یا گارسن رستوران مهربان است و لبخند بر لب دارد. یک مرد واقعی ناسزا نمی گوید و از کلمات به درستی استفاده می کند.
6- یک مرد واقعی صادق است
پیدا کردن یک فرد صادق و قابل اعتماد، با ارزش تر از پیدا کردن یک جعبه جواهر است! اگر یک مرد واقعی در کنار خود دارید که به درستکاری معروف است، قدرش را بدانید.
7- یک مرد واقعی نجیب است
توصیف این ویژگی آسان نیست. او به اخلاقیات پایبند است. یک مرد واقعی، شما را در شرایطی که به آن علاقه ندارید، قرار نمی دهید! در کنار او احساس امنیت می کنید. اکر وقتی با او هستید، نگران رفتار و گفتار او در مقابل دیگران نیستید، باید بدانید یک جنتلمن واقعی در کنار شماست.
8- یک مرد واقعی محکم و قوی است
یک مرد واقعی هنگام مواجه با مشکلات، شکایت نمی کند. او استوار و قوی است، می توان به او تکیه کرد و در کنارش از چیزی نترسید.
9- یک مرد واقعی صبور و آرام است
یک مرد واقعی در شرایط سخت، عصبانیت خود را کنترل میکند و اجازه نمی دهد با خشم آنی، شخصیت اش در مقابل دیگران تخریب شود! او با حفظ آرامش، لقب جنتلمن را برای خود میکند! مردی که ناراحتی هایش را سر شما خالی نمی کند، یک مرد واقعی است!
در آخر به این مثال توجه کنید: وقتی از ماشین دود بلند می شود، ماشین را نگه می داریم و تعمیرش می کنیم! چون اگر با همان وضع خراب، به مسیر ادامه دهیم، اتفاق بدتری می افتد! رابطه هم مثل ماشین است! اگر اخلاق و رفتاری وجود داشته باشد که دو طرف را ناراحت می کند، باید درمورد ان صحبت کرد و بعد از حل کردن مشکل، به مسیر ادامه داد! چون اگر مشکلی حل نشود، بعد از آن مشکل بزرگ تری پدید می آید.
مجله زندگی ایده آل - سعیده خداوردیان:جنتلمنها را شاید بیشتردر فیلمهای كلاسیك دیدهاید یا در رمانهای قدیمی وصفشان را خواندهاید؛ مردانی مودب، جذاب و مبادی آداب كه انگار تمام حركاتشان، ریتم، ویژگیهای خاص و حساب و كتاب دقیق دارند؛ آنها چه در اتاق نشیمن خانهشان باشند چه در یك مهمانی رسمی، رفتارشان دلپذیر، متعادل و سبكشان منحصربهفرد است.
جنتلمنها احساس امنیت میبخشند؛ ضمن اینكه تماشایی و گاهی حتی اسطورهای به نظر میرسند. شما هم دوست دارید جنتلمن باشید؟ ما در این گزارش با حضور دكتر نصیر دهقان، پزشك، نویسنده و مدرس مهارتهای زندگی برایتان میگوییم كه جنتلمن بودن یك ویژگی مادرزادی نیست و با رعایت چه اصول و قواعدی میشود به آن دست پیدا كرد؛ با ما همراه باشید که بگوییم چند گام كوتاه لازم است تا شما هم مثل قهرمانهای قصه، جنتلمن باشید.

جنتلمن اوریجینال یا فیك ؟!
این روزها از هرچیزی در دنیا دو نسخه وجود دارد؛ یك نسخه اصل و یك نسخه كپی یا به قول امروزیها فیك (fake)؛ جنتلمنهای فیك همانهایی هستند كه آواز دهلشان از دور خوش است و به محض اینكه كمی نزدیك بیایند یا از اتومبیلهای شاسی بلندشان فاصله بگیرند، اندك نشانهای از اصالت در كلام و رفتارشان نیست كه هیچ، با شلختگیهای رفتاری و بیسلیقگیهای گفتاریشان، خیلی زود كلافهتان میكنند.
آنها همان كسانی هستند كه اگر سرزده به محل زندگیشان بروید بعید نیست شلوار گرمكنشان به لوستر آویخته باشد و كمدشان را با یك هنگ سرباز هم نشود مرتب كرد. قانون اول جنتلمن بودن آن هم ازنوع اوریجینالش این است كه برای زندگی شخصی خودتان، جنتلمن باشید؛ یعنی رعایت قوانین و خط قرمزها، پاكیزگی، نظم، آراستگی و احترام به خود را در تنهایی و زندگی روزمره داشته و رفتار منظم و ویژهای در شما نهادینه شده باشد.
همه چیز از زبان بدن آغاز می شود
كلمه «جنتلمن» در واقع اصطلاحی است كه ریشه لاتین دارد و در زبان انگلیسی برای اشاره به كسانی به كار میرود كه رفتاری مناسب و مودبانه دارند. با همین تعریف، اهمیت رفتار جنتلمنها كه مجموعهای از زبان بدن و گفتار آنهاست، كاملا مشخص است. اولین نكته اینكه زبان بدن شما شامل تمام حركات و رفتاری است كه انجام میدهید و توسط دیگران دیده میشود. پس این چند نكته را برای بهبود زبان بدن به خاطر بسپارید:
- نوع ایستادن و نشستن شما نشاندهنده میزان اعتماد به نفس و كاراكتر شماست؛ بنابراین درست و استوار بایستید و بنشینید، صمیمانه دست بدهید و همیشه لبخند به لب داشته باشید چون با استفاده صحیح از زبان بدنتان، بدون اینكه لازم باشد حرفی بزنید، نوع شخصیت خودتان را در ذهن افراد ترسیم میكنید.
- یكی از نشانههای مهم برای جنتلمنها داشتن نگاه عمیق است؛ آنها هم عمیق نگاه میكنند و هم نگاه آدمها را «عمیقا» میفهمند. خوب است بدانید داشتن ارتباط چشمی موثر با مخاطبان یكی از مهمترین هنرهایی است كه میتواند در ارتباطات انسانیتان، نقش مهمی ایفا كند.
لباس پوشیدن بدون گاف. . .
بدون هیچ اما و اگری داشتن ظاهری تمیز، شیك و متناسب از ویژگیهای لازم برای جنتلمن بودن است اما این به معنی نیاز به داشتن سر و ظاهری كه با میلیونها تومان پول دیدنی شده باشد، نیست. قانون اول این است كه لباس پوشیدنتان گاف نداشته باشد؛ یعنی قوانین عمومی شیكپوشی را رعایت كنید؛ برای نمونه چند نكته زیر را درنظر داشته باشید:
- رنگ جورابهایتان را با رنگ شلوار ست كنید؛ یعنی با كت و شلوار سرمهای جوراب سفید نپوشید.
- در خرید كت و شلوار خیلی دقیق باشید كه حتما سایزی را خریداری كنید كه دقیقا اندازه خودتان باشد و اگر اندازه نیست، آن را با مشورت خیاط مربوطه، اندازه كنید.
- رنگ كمربند و ساعت شما باید با رنگ كفشتان هماهنگ باشد.
این قواعد را گفتیم اما مهمتر از همه اینها برای یك جنتلمن واقعی،«تمیزی » است. پس همیشه ناخنهایتان را كوتاه نگه دارید و زیر آنها را پاك كنید. به نظافت شخصی خودتان و تمیز بودن لباسهایتان توجه و دقت ویژه داشته باشید. بهطور منظم دوش بگیرید، مسواك بزنید و ضمن استفاده ازخوشبو كنندههای بدن، سعی كنید از تم بوی عطر خاصی پیروی كنید؛ برای نمونه تم تلخ برای آقایان، جزو محبوبترین رایحههاست. به خاطر داشته باشید عطر یك جنتلمن مثل اثر انگشت او میتواند منحصربهفرد باشد.
زبان میفهمد اما زبان باز نیست. . .
جنتلمنها مهارتهای ارتباطی قوی دارند؛ یعنی با مخاطبشناسی درست، مناسبترین و محترمانهترین لحن و كلمات را برای ارتباط با افراد دیگر انتخاب میكنند اما ابدا زبانباز نیستند. آنها میدانند كه نوع و مقدار صحبت كردن مناسب با رفقا، خانمهای آشنا و غریبه یا بچهها چگونه است و بنا بر سن، جنسیت و موقعیتها مناسبترین كلمات را برای مكالمات خود در ذهن دارند. با توجه به آن چه گفته شد یكی از اولین گامها برای جنتلمن شدن این است كه دایره واژگان خود را با خواندن رمان، شعر و دیالوگهای ماندگار فیلمها افزایش دهید. خوب صحبت كنید و چند نكته را به خاطر داشته باشید:
- در صحبت هایتان هیچ وقت جوكهای جنسی، جنسیتی، قومی و مذهبی را تعریف نكنید.
- هیچ وقت از كلمات ناشایست استفاده نكنید.
- با توجه به موقعیت زمانی، مكانی و نوع افرادی كه در یك جمع حضور دارند، اظهار نظر كنید.

درك كردن را یاد بگیرید
جنتلمنها شنوندههای فعال و ماهری هستند. ماهر بودن در شنیدن یعنی وقتی با كسی حرف میزنید، حواستان به او باشد و با لبخند، تكان دادن سر یا ارتباط چشمی موثر این حس را به مخاطب بدهید كه كاملا توجه دارید و حرفهایش برایتان مهم است اما مرحله مهمتر بعد از شنیدن، داشتن درك درست ازصحبتها و نشان دادن واكنش «مناسب » و«بجا » نسبت به حرفهای مخاطب است.
رعایت چند نكته مهم برای جنتلمنها در این مورد الزامی است:
- در هیچ گفتوگویی پینگپنگی عمل نكنید؛ یعنی بلافاصله بعد از شنیدن هر بخشی از حرفهای مخاطب، حرف نزنید و صبركنید تا حرفهایش به طوركامل گفته شود.
- نسبت به سوژههای مطرح شده، قضاوت «درجا » و یا پیشداوری نداشته باشید.
- حس همدلی داشته باشید و پیش از هرچیز به هدف مخاطب از گفتوگو، «دقت» كنید؛ گاهی تنها درك وضعیت عاطفی طرف مقابل، آن هم با اظهار همدردی یا دلجویی تمام كاری است كه باید انجام بدهید.
10 رفتار جنتلمنانه
-وقت شناسی یكی از مهمترین رفتارهایی است كه یك فرد مبادی آداب باید به آن دقت كرده و نسبت به آن حساس باشد؛ افراد جنتلمن اگر با كسی قرار داشته باشند بدون اندكی تاخیر راس موعد مقرر و حتی كمی زودتر برای ملاقات حاضر میشوند. برای جنتلمنها ثانیهها هم مهم هستند.
- جنتلمنها هرگز بیش از آنچه میتوانند قول نمیدهند؛ خوش قول بودن باعث میشود كه برای همه قابل اعتماد باشند.
- جنتلمنها اگر از شما خدماتی بخواهند قطعا جمله شان را با «لطفا » یا «خواهش میكنم» آغاز میکنند و ضمنا همیشه قدرشناس هستند؛ آنها از كوچكترین خدمات افراد، حتما تشكر میكنند.
- جنتلمنها بدون هماهنگی و دعوت به جایی نمیروند.
- سخاوتمندی و دست و دلباز بودن یكی از ویژگیهای لازم برای جنتلمن بودن است.
- جنتلمنها همواره در حال آموزش و یادگیری هستند تا اگر لازم شد بتوانند با داشتن اطلاعات به روز، درجمعهای دوستانه، خانوادگی یا شغلی، اظهارنظرهای درست و معتبری داشته باشند؛ پس بهطور خلاصه اهل مطالعهاند.
- جنتلمنها روی حساسیتها و خط قرمزهای اعتقادی و مذهبی دیگران پا نمیگذارند.
- جنتلمنها برای انجام فعالیت ورزشی و فرهنگی مانند سینما و تئاتر برنامه منظمی را دنبال میكنند.
- آنها یك رو دارند و در زندگی مجازی و واقعیشان به یك اندازه محترم و معتبر هستند.
- جنتلمنها، زمانی كه با یك خانم راه میروند هیچ وقت از او جلو نمیزنند و بهطوركلی در رفتار با خانمها نقش حمایتگری هوشیار و مهربان را دارند كه همواره به زنان احترام میگذارد.
جنتلمنها در رستوران
غذا خوردن یكی از مهمترین رفتارهایی است كه به سادگی میتواند سطح شخصیتی هر كس را مشخص كند و رستوران همان جایی است كه افراد مسلط به آداب معاشرت، رفتار درست را در آن با تمام ریزهكاریهایش، نمایش میدهند. آنها هماهنگ با كسی كه به همراهش در رستوران هستند غذا خوردن را آغاز میكنند، به هیچ وجه با دهان باز غذا را نمیجوند و غذاخوردنشان پر سر و صدا نیست، برای سیر شدن عجله ندارند و به سرعت غذا نمیخورند، درصورتی كه به چیزی نیاز داشته باشند دست دراز نمیكنند بلكه از طرف مقابل کمک میگیرند و نكته دیگر اینكه جنتلمنها همیشه از گارسونها بابت خدماتشان تشكر میكنند. البته این مقدار كه گفتیم بخش كوچكی از آداب بسیاری است كه در این مجال، فرصت پرداختن به آنها نیست اما منابع زیادی برای یادگیری كامل آداب معاشرت در رستوران موجود است كه میتوانید آنها را دنبال كنید.

جنتلمن در بحرانها
یكی از متر و معیارهای همیشگی برای سنجش نوع شخصیت افراد، بررسی عملكرد آنها در موقع عصبانیت و بحران است، یك جنتلمن واقعی در وضعیت بحرانی و بروز ناملایمات زندگی، آرامش خود را حفظ كرده وهیچ وقت برای دیگران اظهار ضعف یا به قول خودمانیاش «آه و ناله »نمیكند. این دسته از افراد، وقتی تحت فشار شدید هستند، قبل از نمایش هر واكنشی، خوب فكر كرده و در سكوت تمام جوابش را میسنجند. عادت به صبر و سكوت یك ویژگی جنتلمنانه است.
آنها هنگام عصبانیت هرگز فحش نمیدهند بلكه سعی میكنند از فضای تنش خود را دور نگه داشته، با خویشتنداری موقعیت سخت پیش آمده را مدیریت كنند.
وقتی یك جنتلمن اشتباه میكند
هرچند كسانی كه دارای اعتماد به نفس بالا هستند، نسبت به تواناییها و برداشتهای خود اعتماد دارند اما اگر در هر زمینهای اشتباه كرده باشند، با شجاعت تمام آن را میپذیرند و برای اصلاح نقاط ضعفشان بدون هیچ چانهزنی تلاش میكنند. خوب است بدانید پذیرفتن نقاط ضعف و اشتباهاتتان آن هم بدون فرافكنی، نشانه راستگویی و قدرت شماست.
منبع:bartarinha.ir
ویژگی های جنتلمن و یک مرد متشخص با خصوصیات یک جنتلمن واقعی آنقدرها هم عجیب و غریب نیست. هر مردی با جایگزین کردن رفتارهای خاص و مناسب در خود می تواند به آن دست یابد.
لازم نیست برای کامل بودن تلاش کنید زیرا هیچ انسانی کامل نیست اما اکثر خانم ها برای جنتلمن بودن معیارهای خاصی دارند که ما تعدادی از آنها را در اینجا برایتان آورده ایم.
رفتار مردانه
حتما خانم های بسیاری با این نظر موافق اند که در جامعه مدرن امروزی آقایانی که رفتار مردانه داشته باشند، به ندرت یافت می شوند. زمانی که یک جنتلمن واقعی خانواده شما را ملاقات می کند، نباید نگران رفتار و گفتار او باشید. او هنوز هم به سنت ها پایبند است. به عنوان مثال در را برای شما باز می کند یا صندلی را برایتان به عقب می کشد تا بنشینید. او با شما به بهترین نحو رفتار می کند زیرا می داند که لیاقت بهترین ها را دارید.
صبوری
صبوری یکی از خصوصیت جنتلمن واقعی است که به ندرت در مردان یافت می شود. گاهی آقایان بدون علم کافی، خانم ها را به برقراری رابطه با خود تحت فشار می گذارند. شاید این موضوع از نظر شما غیر طبیعی نباشد اما می تواند به برخی خانم ها احساس ناامنی و نگرانی دهد، به خصوص اگر آماده پذیرش فردی جدید در زندگی خود را نداشته باشند. اگر فرد مورد نظر شما یک جنتلمن واقعی باشد، خواسته های شما را به خوبی درک می کند و تصمیم شما هر چه باشد، با دل و جان می پذیرد و به آن احترام می گذارد.
آرامش
همه ما گاهی عصبانی می شویم اما مرد واقعی آن است که عصبانیت خود را در لحظه کنترل و آرامش خود را حفظ کند. او راه کنار آمادن با عصبانیت خود را می داند و اجازه نمی دهد خشم آنی شخصیت اش را در مقابل دیگران تخریب کند. مهم تر از همه، او ناراحتی هایش را سر شما خالی نمی کند.
لغات نامناسب به زبان نمی آورد
رفتار یک جنتلمن واقعی تنها کمی از شاهزاده فیلم های دیزنی متفاوت است. اگر چه او مدام در حال آواز خواندن و ابراز عشق برای معشوق اش نیست اما عشق اش به شما مانند او واقعی است. ناسزا گفتن هنگام عصبانیت طبیعی است اما تفاوت زیادی میان ناسزا گفتن به دیگران و ناسزا گفتن به شما وجود دارد. یک مرد واقعی هیچ گاه خطاب به شما از لغات نامناسب استفاده نمی کند. به طور کل او از ناسزا گفتن به تمام خانم ها خودداری می کند. بله، او یک جنتلمن واقعی است!
موجب ناراحتی شما نمی شود
او هیچوقت جوک های نامناسب به شما نمی گوید و شما را مجبور به گفتگو درباره موضوعاتی که به آن علاقه ندارید، نمی کند. در واقع او هرگز کاری را که موجب ناراحتی شما می شود، انجام نمی دهد. هنگامی که در کنار یک جتلمن واقعی هستید، کاملا احساس آرامش و امنیت می کنید.
مودب است
«ممنون» و «لطفا» کلمات کوچکی هستند که ارزش زیادی دارند. نشان دادن قدردانی به دیگران برای تمام افراد ضروری است. گاهی حتی کوچک ترین کلمات هم می توانند روز دیگران را به بهترین شکل بسازند. حتما شما هم دوست دارید مرد زندگی تان به رهگذران لبخند بزند و با فروشنده ها و گارسن های رستوران به احترام رفتار کند. مرد واقعی به تمام این قوانین احترام می گذارد و شما که معشوقه او هستید خوشبخت ترین اید.
به اخلاقیات پایبند است
یک مرد واقعی تحت هیچ شرایطی از خانم ها سو استفاده نمی کند. او هیچ گاه کاری را که از نظر او اشتباه است، انجام نمی دهد و به اصول اخلاقی پایبند است. متاسفانه برخی خانم ها رفتار این گونه مردان را کسل کننده می بینند، اما آنها واقعا جالب و جذاب هستند.
به نظر من جنتلمن های واقعی هنوز وجود دارند. تصورات غلط را که تمام آقایان بد هستند، دور بریزید و امیدوار باشید که روزی با یکی از آنها ملاقات خواهید کنید. از نظر شما دیگر خصوصیات یک مرد واقعی چیست؟ نظرات خود را با ما و دیگر خوانندگان سایت به اشتراک بگذارید.
منبع:namnak.com
موفقيت به داشتن صورت زيبا نيست...موفقيت به تلاشه
معرفي دو تن از افراد موفق ايراني در جهان
دکتر
فیروز نادری در 25 مارس 1946 در شهر شیراز به دنیا آمد. وی دبیرستان خود
را در ایران تمام کرد و سپس به آمریکا مهاجرت نمود و در دانشگاه Iowa State
University به تحصیل در رشته مهندسی برق مشغول شد و سپس مدرک کارشناسی
ارشد و دکترای خود را از دانشگاه USC دریافت کرد. وی در طول سالها همكاری
خود با ناسا مشاغل فنی و مديريتی مختلفی را در زمينه ماهوارههای مخابراتی
متحرك، رادارهای اندازه گیری ازراه دور، رصدخانههای تحقيقاتی فیزیک نجوم و
کاوشگر مريخ را برعهده داشته است. وی در سال 1976 بهJLP ، از مهمترين
مراكز فضايی ناسا، پیوست و به عنوان مدیر طرح NASA Scatterometer Project
مشغول به فعالیت شد. علاوه بر اینها وی مدیریت برنامه فناوری ارتباطات
پیشرفته ماهوارهای را بر عهده داشت. دکتر نادری از سال 1996 مدیر برنامه
LIVE IN SPACE ناسا بود. وی از سال 2000 مدیریت مرکز برنامه کاوشگر مریخ
را عهده دار شد. وظیفه این مرکز آن است که تمام تحقیقات مربوط به مریخ را
رهبری و برنامه ریزی کند. بعد از موفقيت چشمگیر 3 کاوشگر مریخ، Spirit,
Opportunity و Mars Exploration Rover ، دکتر نادری به سمت معاون و مدير
ارشد برنامهريزی مركز JPL انتخاب شد. وی از سال 2011 به سمت مدیر تحقیقات
روباتیک منظومه شمسی انتخاب شده است.استیو جابز، لری پیچ، بیل گیتس و… همه اینها افراد موفق و هوشمند در دنیای فناوری به حساب می آیند. تا به حال به این موضوع فکر کرده اید که این افراد چگونه فکر کرده اند و چطور توانسته اند به موفقیت شان برسند؟
شاید شما هم جزو کسانی باشید که علاقمند هستند پا به درون این دنیای بزرگ برای رقابت و پیشرفت بگذارید. اگر چنین است بد نیست با ۱۲ فرمول مهم برای پیشرفت در این مسیر آشنا شوید.
برای فکر کردن وقت بگذارید:
اگر می خواهید بهتر فکر کنید باید روی آن کار کنید و وقت بگذارید. باید در هفته یک زمان مشخص برای فکر کردن داشته باشید. اکثر افراد موفق و مدیران خوب بخشی از زمان شان را به فکر کردن اختصاص می دهند. برای مثال آقای دن کتی هر دو هفته یک بار، یک زمان نیم روز را به فکر کردن اختصاص میدهد و هر ماه یک روز کامل را به این کار اختصاص می دهد. همچنین او هر سال هم دو یا سه روز را به صورت کامل به فکر کردن اختصاص می دهد.
انرژی تان را در جای درست مصرف کنید:
از قانون ۸۰/۲۰ استفاده کنید. باید هشتاد درصد از انرژی تان را روی ۲۰ درصد کارهای مهم تر صرف کنید. فراموش نکنید که شما نمی توانید به همه چیز و همه کار برسید و مهم این است که درست انتخاب کنید.
مهم ترین کارها و اهداف را در زندگی تان مشخص کنید و هشتاد درصد از وقت و انرژی تان را به آن اختصاص دهید.
افراد باهوش خودشان را در مقابل تفکرات متفاوت قرار می دهند:
این مهم است که خودتان را در مقابل تفکرات و عقاید مخالف خودتان قرار بدهید. سعی کنید با کسانی ارتباط داشته باشید که تفکرات و ایده های شما را به چالش می کشند و با آنها مخالفت می کنند. این موضوع سبب می شود که اشکلات کار خودتان را بهتر پیدا کنید و تفکر منطقی تری داشته باشید.
ایده داشتن و عمل کردن: تفاوت از زمین تا آسمان
داشتن فکر خوب و ایده های زیاد شاید سخت نباشد. اما تمام آنها زمانی ارزش دارند که به آنها عمل کنید. رویا پردازی به تنهایی ارزش زیادی ندارد و کار شما وقتی ارزشمند است که به آنها عمل کنید. در طرف دیگر باید بدانید که هر ایده ای طول عمر خودش را دارد. اگر دیر برای اجرایش بجنبید ممکن است تاریخ مصرف اش گذشته باشد.
ایده های خام نیاز به پخته شدن دارند:
هیچ وقت دنبال ایده ای که ناگهانی به ذهن تان رسیده، نروید. کمی زمان بگذارید و روی آن فکر کنید. بسیاری از ایده های ناگهانی که در ابتدا طلایی به نظر میرسند، با ساعاتی تفکر به نظر خنده دار و غیر منطقی می آیند. هر ایده ای را باید تحت بررسی قرار بدهید و نکات مثبت و منفی اش را بررسی کنید. اگر در نهایت نتیجه مثبت بود آن وقت می توانید دنبالش بروید.
افراد باهوش با افراد باهوش می چرخند!
اگر می خواهید خوب فکر کنید سعی کنید در ارتباطات اجتماعی تان با افرادی زندگی کنید و سروکار داشته باشید که آنها هم خوب فکر می کنند و انسان های باهوش به شمار می آیند. کمک آنها سبب می شود که شما هم ایده ها و تفکرات بهتری را پرورش بدهید.
این جمله معروف را شنیده اید که «هر انسانی را می توان از روی دوستش شناخت؟» واقعیت این است که اطرافیان روی فکر کردن شما تاثیر می گذارند بنابراین آنها را با دقت انتخاب کنید.
عقاید عمومی را قبول نداشته باشید:
اگر عموم مردم چیزی را قبول داشته باشند دلیل نمی شود که شما هم آن را قبول کنید. در بسیاری از موارد اکثرا مردم موردی را بدون فکر کردن قبول می کنند چون افراد زیادی آن عقیده را قبول دارند. (که آن هم نتیجه فکر نکردن است) بسیاری از ایده های نو و محصولات با قبول نکردن تفکرات عامه به موفقیت رسیده اند. بنابراین در مورد هر ایده و عقیده ای خودتان فکر کنید و به تفکرات عامه توجه نداشته باشید.
برای اینکه متفاوت فکر کنید کارهای متفاوت انجام بدهید:
روش های متفاوتی برای انجام کارهایتان امتحان کنید. با افراد جدیدی آشنا شوید و کتاب های مختلفی بخوانید. حتی کتاب هایی که ممکن است به نظرتان خسته کننده بیایند. نکته در اینجا است که خودتان را در برابر جریان ایده ها و تفکرات مختلف قرار بدهید تا یک بعدی فکر نکنید.
ایده های شما همیشه درست نیست:
نباید این تفکر را داشته باشید که همیشه درست فکر می کنید و کار درست را انجام می دهید. برای نظرات دیگران هم ارزش قایل شوید و سعی کنید از اشتباه هایتان درس بگیرید. همه ما در زندگی مرتکب اشتباه های زیادی می شویم.
برای روزتان برنامه ریزی کنید:
افراد زیادی برای هر روزشان برنامه ریزی می کنند. اما افراد باهوش برای روز، هفته، ماه و آینده طولانی مدت شان برنامه مشخص دارند. کسی که دارای هدف و برنامه است هیچ کاری را بدون دلیل انجام نمی دهد. آنها حتی در مهمانی و تفریح هم به دنبال یادگیری و نزدیک شدن به هدف هایشان هستند.
«انجام میدهم» و «می توانم» افعال شما هستند
افراد خلاق خودشان را صرف ایده ها می کنند آنها از سختی کشیدن لذت می برند. از شکست ترسی ندارند و سعی می کنند با دیگر افراد خلاق ارتباط داشته باشند. می توان روی حرف آنها حساب کرد و منفی فکر نمی کنند. از نظر آنها مشکلات به راحتی قابل حل شدن است. هنری فورد جمله مشهوری دارد که می گوید: «انجام دادن هیچ کاری واقعا سخت نیست. اگر آن را به قطعات کوچکتر تقسیم کنی»
افراد خوشبین واقع گرا نیستند:
اگر ذاتا انسان خوشبینی باشید باید مراقب خودتان باشید. اگر فکر کنید که همه چیز به خوبی و درستی پیش میرود کاملا در اشتباه اید و وقتی متوجه می شوید که اتفاق های جبران ناپذیری افتاده است.
داشتن یک دیدگاه واقع گرا سبب می شود که هر چه سریع تر مشکلات را پیدا کنید و برای رفع آنها بکوشید. برا اینکه انسان واقع گرایی باشید باید ۱-واقعیت ها را قبول کنید ۲-به سختی تلاش کنید ۳-به مزایا و معایب هر چیزی فکر کنید ۴-به بدترین حالت ممکن در هر کاری فکر کنید و برایش برنامه ریزی کنید و نهایت ۵-بر اساس منابع موجود و واقعیت ها فکر کنید و برنامه ریزی کنید.
http://www.narenji.ir

مـیـلیـاردری کـه از صفـر شـروع کـرد
داستان زندگی کریس گاردنر
از
همان کودکی، بختش تیره بود و کورسوی امیدی در مسیر زندگی اش دیده نمی شد.
تمام مواد لازم برای بیچارگی و کاسه چه کنم به دست گرفتن را در اختیار
داشت؛ مرگ پدر، بی رحمی ناپدری، سابقه حبس و...
اگر در صحنه زندگی قرعه
این نقش به نام هر کس دیگری جز او می افتاد، بی شک انگ بدشانسی و بدبختی را
تا پایان عمر می پذیرفت اما «کریس گاردنر» مردانه جلوی سرنوشت قدعلم کرد و
شجاعانه مسیر زندگی اش را تغییر داد. امروز که شما داستان زندگی اش را می
خوانید، او یک میلیاردر سرشناس شده؛ می پرسید چطور؟ بهتر است با ما از پیچ
وخم های زندگی اش بگذرید تا رمز موفقیت اش دستگیرتان شود.
سال ۱۹۸۲ بود. آن زمان ها یک سال و نیمی از پدر شدنش می گذشت. فروشنده
لوازم پزشکی بود. به زحمت از عهده امورات خودش و پسرش، کریستوفر، برمی آمد.
وقتی به ورودی جاده موفقیت رسید، ۲۹ سال بیشتر نداشت. با تمام نداری هایش
سخاوتمند بود. آن روز به پارکینگ بیمارستان آمد و دید که راننده یک اتومبیل
«فراری» دنبال جای پارک می گردد. صدایش زد: «می توانید جای من پارک کنید.»
و با راننده «فراری» گرم صحبت شد. می خواست بداند او چه کار می کند و چطور
توانسته ماشینی به آن گرانی بخرد.
راننده فراری به او گفت که در کار
خریدوفروش سهام شرکت هاست. کنجکاوی گاردنر گل کرد. الان که یاد آن روز می
افتد، می گوید: «آن آقا ماهی ۸۰ هزار دلار درآمد داشت.»
آنها با هم رفیق شدند. هرازگاهی ناهار را با هم می خوردند و سهام فروش
متمول برای گاردنر توضیح می داد که چطور می تواند وارد این تجارت شود و او
را به سرشناس ترین های خریدوفروش سهام ارجاع داد. گاردنر هم با اعتمادبه
نفس دنبال سررشته های موفقیت اش رفت اما کسی تحویلش نمی گرفت؛ نه به خاطر
سیاهپوست بودنش، بلکه به این خاطر که ثروتمندان نمی خواستند ریسک کنند.
خودش می گوید: «آنها نژادپرست نبودند. حداقل چیزی که برای فروشنده سهام شدن
می خواستی، یک مدرک MBA بود. اما من اصلا کالج نرفته بودم! من زیر خط فقر
زندگی می کردم و پولی برای گذراندن این دوره ها نداشتم.»
بعد از ۱۰
ماه دویدن های بی حاصل، تازه یک نفر پاپوش جاداری برای گاردنر درست کرد و
او را به خانه اول باز گرداند: «باید برای پسرم، پدری می کردم؛ پس دلسرد
نشدم. هر کاری که از دستم بر می آمد انجام دادم؛ هرس چمن ها، شستن توالت
ها، آشغال جمع کردن، تعمیر سقف و نقاشی ساختمان اما به تلاشم برای ورود به
چرخه خریدوفروش سهام ادامه دادم.»
انگار زمانه شوخی اش گرفته بود.
راحتش نمی گذاشت. سر جروبحث کوچکی که با همسرش داشت، یک پلیس را خبر کرد و
ماموران با استعلام مدارک و پیشینه گاردنر به دلیل پرداخت نکردن قبوض
پارکینگ، او را به مدت ۱۰ روز به زندان فرستادند. همسرش هم پسرش را برداشت؛
او را ترک کرد و طلاقش را گرفت.
«سراسیمه شده بودم. خود م بدون پدر
بزرگ شده بودم و نمی خواستم پسرم سختی های تلخ دوران کودکی مرا بچشد. به
خودم قول داده بودم که برایش پدر خوبی باشم. قول داده بودم همیشه مراقب اش
باشم... آن روز ها بدترین روز های زندگی ام بود. کناردزد ها، قاتلان و
تبهکاران روز را به شب می رساندم و فکر و نگرانی پسرم آزارم می داد. قبل از
دستگیری در یک موسسه خریدوفروش سهام فرم استخدام پر کرده بودم. متاسفانه
روز مصاحبه ام یک روز قبل از آزادی ام تعیین شده بود. از زندان تماس گرفتم و
التماس کردم که اجازه دهند یک وقت مصاحبه دیگر بگیرم. به محض آزادی به
موسسه رفتم. این مصاحبه تنها شانسم بود اما نمی توانستم برایشان نقش بازی
کنم. پس حقیقت را گفتم؛ اینکه پیشینه ندارم، خانواده ام ترکم کرده اند،
تحصیلات ندارم، وضع مالی ام خوب نیست اما انگیزه دارم و می دانم که در
تجارت می توانم موفق شوم.»
مصاحبه گر به فکر فرو رفت. گاردنر یک قدم
به جلو برداشته بود؛ گفت وگو با یکی از عاملان مهم این تجارت! انگار ورق
زندگی اش برگشته بود. چندماه بعد، همسرش تماس گرفت و حضانت کریستوفر را به
او سپرد. اما پانسیونی که گاردنر در آن اتاق اجاره کرده بود بچه ها را قبول
نمی کرد. این بود که وسایل ضروری خودش و کریستوفر را در کالسکه و ساک
کریستوفر و کیف دستی خودش جا داد و راهی خیابان ها شد: «شب های زیادی را در
توالت های عمومی گذراندیم.»
روزی پدر و پسر ۵/۲ ساله در خیابان قدم
می زدند که گاردنر چشمش به یک ساختمان مخروبه که بوته رزی از دیوارش بالا
رفته بود افتاد. سرایدار آنجا را پیدا کرد و قرار شد عمارت مخروبه را به
قیمت منصفانه ای اجاره کند. حالا دیگر سقفی بالای سر پسرش بود. طی چند سال
به تدریج با تحمل شرایط طاقت فرسای موجود توانست وارد تجارت رویایی اش شود.
سال ۱۹۸۷ توانست در شیکاگو بنگاه خریدوفروش سهام خودش را تاسیس کند و آخر
سر هم برای خودش یک دستگاه اتومبیل «فراری» بخرد.
او داستان زندگی
اش را افسانه نمی داند: «داستان زندگی من به دیگران می آموزد که چطور باید
جلوی موانع زندگی سینه سپر کرد. می توانستم یک فروشنده بی دست و پا و بی
خانمان باقی بمانم اما من می خواستم زندگی بهتری داشته باشم و الان زندگی
ام عالی است. شما هم می توانید تندباد های زندگی را در هم بکوبید. تنها
باید هدفتان را مشخص کنید و با اراده، امید، توکل به پروردگار و قوت قلب
گرفتن از کسانی که دوستشان دارید، در راهتان ثابت قدم باشید.»
ترجمه: یاسمین ثریا
روزنامه سلامت ( www.salamat.ir )
http://www.tarikhsazan.ir
موفقيت به داشتن صورت زيبا نيست...موفقيت به تلاشه
» دریافت فایل اجرای صوتی: ۳.۵ مگابایت ۷:۳۰ دقیقه(با اجراي خانم گلاله غفوري)

وقتی پیر امیدیار سایت eBay.com را به عنوان یک نوع سرگرمی راهاندازی کرد، فکرش را هم نمیکرد روزی صاحب بزرگترین بازار اینترنتی جهان شود که روزانه چهار میلیون حراج در آن صورت میگیرد، هر ۲۴ ساعت نیم میلیون گزینه برای خرید در آن وارد میشود و ارزشی معادل ده میلیارد دلار پیدا میکند.
پس از خواندن مقالات مختلفی در مورد eBay و موسسش، مطالب جالبی یاد گرفتم که فکر می کنم برای کسی که بخواهد یک کسب و کار جدید را شروع کند میتواند مفید باشد، در ادامه این مطالب را نکته وار برایتان آورده ام.
امیدیار میگوید وقتی به دستآوردهای افراد موفق نگاه میکنی و میگویی: «عجب کار سختی بوده!»، مطمئن باش کار سختی بوده و وقتی به کارهایی نگاه میکنی که به نظر آسان میرسند، احتمالا آنها هم سخت بودهاند. تا وقتی خودت دست به کاری نزنی، هیچ وقت نمیفهمی که واقعا چهطور بوده است. تو در بعضی چیزها شکست خواهی خورد، این تجربه ی آموزندهای است که تو نیاز داری آن را با خودت ببری و در تجربه بعدیات استفاده کنی.
موسسeBay تاکید می کند، اگر به چیزی خیلی علاقه داشته باشی و سخت کار کنی، فکر میکنم موفق خواهی شد. ولی اگر تجارتی را شروع کنی به این امید که کلی پول پارو کنی، احتمالاً موفق نخواهی شد. چون این دلیل اشتباهی برای شروع یک کار تجاری است.
تو باید واقعاً به کاری که داری انجام میدهی، باور داشته باشی، باید آنقدر به آن علاقه داشته باشی که بتوانی زمان و تلاش لازم را برای رساندن آن کار به موفقیت ، کنار بگذاری. آن وقت است که به موفقیت خواهی رسید.
وی میگوید من به دنبال چیزی بودم که از انجام دادنش لذت میبردم. در واقع علاقه خودم را دنبال میکردم. اگر از کار لذت ببرید، دیگر کار حساب نمیشود .من همیشه دوست داشتم با کامپیوترها سروکار داشته باشم، محرک و انگیزه من این بود که بتوانم نرمافزاری ایجاد کنم که برای آدمها سود داشته باشد و بر روی آنها تاثیر بگذارد.کاری که من میکردم واقعاً کار نبود، مانند این بود که دارم تفریح میکنم.
شبى در سال ۱۹۹۵ امیدیار، مهندس جوان برنامه نویس ایرانى الاصل، با نامزدش که عاشق جمع آوری Pez بود،Pez یک نوع شیرینى است که معمولا در یک ظرف کوچک پلاستیکى به شکل عروسک قرار میگیرد، مشغول خوردن شام بود که نامزدش ازآنکه شریکى براى ایجاد یک کلکسیون Pez در سانفراسیسکو ندارد گله کرد.
امیدیار به او پیشنهاد کرد که از اینترنت براى پیدا کردن شریک تجارى استفاده کند. بنابراین وی در وب سایت کوچک خود براى نامزدش بخشى را براى این موضوع آماده کرد و نام آن را Auction Web گذاشت، برنامه ایکه او برروى وب سایت شخصى خود ایجاد کرد و به کاربران امکان لیست کردن وسایل مختلف خود از جمله کلکسیون نامزدش را می داد.
وقتی امیدیار به مساله از دید خودش نگاه کرد، شیفته حل چالش فنی راهاندازی یک بازار اینترنتی برای حراج شد. حالا همسر امیدیار بیشتر از ۴۰۰ عدد Pez در کلکسیون خود دارد!
کار بر روی eBay از یک روز تعطیل وقتی امیدیار ۲۸ ساله بود، شروع شد. روز ۴ سپتامبر ۱۹۹۵، اولین روز کار سایت حراج اینترنتی امیدیار بود. پدربزرگ eBay، سایتی بود به نام Auction Web که حتی میزبان مستقلی هم نداشت. خدمات این سایت در ابتدا به رایگان ارایه شد و پس از مدتی برای تامین هزینههای میزبان اینترنتی، قرار شد تا از هر حراج کمیسیون دریافت شود.
مبدع eBay ، به صورت کاملا اتفاقی یک دستگاه فتوکپی را به صورت آنلاین به فروش گذاشت و خوشبختانه خریدار هم برای آن پیدا شد. وقتی به خریدار اعلام کرد که دستگاه شکسته است، فرد خریدار اظهار داشت که «من یک کلکسیونر فتوکپیهای شکسته هستم». این زمانی بود که امیدیار متوجه شد که هر چیزی امکان پذیر است.
و این آغاز بزرگترین سایت خرید و فروش اجناس دست دوم در جهان بود.…
امیدیار با دریافت مبلغ ناچیزی بین ۲۵ سنت تا دو دلار به فروشندگان اجازه داد که اجناس خود را براى شرکت در حراج در سایت eBay معرفى کنند. همچنین درصدى از خریدوفروشها به او میرسید و به این ترتیب eBay موجب شد که فروشندگان و خریداران با هم به راحتى به خرید و فروش بپردازند.
بنیانگذار ایرانی eBay: همه چیز را برنامه ریزی نکنید!
در حال حاضر، حجم گردش سرمایه از طریق eBay از ۸ میلیارد دلار فراتر رفته است ، درآمد سایت نیز بالغ بر ۲ میلیارد دلار است و تنها در آمریکا بیش از نیم میلیون کاربر ثبت شده دارد.
امیدیارمیگوید من همیشه به کمک کردن به مردم براى آنکه از آنچه که هستند بهتر باشند معتقد هستم.
همواره انگیزه نوشتن نرمافزارهایی که فایدهای داشته باشند یا روی آدمهایی که از آنها استفاده میکنند، تأثیر بگذارند ، من را به جلو میبرد. برای همین من از نرمافزارهایی که به درد بازار مصرف مردم میخورد و این فکر که قادر باشی یک کار خوب انجام بدهی، انگیزه میگرفتم.
استاد تجارت الکترونیک ما میگوید : من اشتیاق وعلاقه شدیدی دارم برای حل مسائلی که فکر میکنم میتوانم آنها را با راه جدیدی حل کنم. منظورم این است که انجام یک کار جدید به ما آدمها حس غرور میدهد.
ایده eBay نیز اینگونه بود، فکر من فقط کمک به آدمهایی بود که میخواستند با همدیگر در اینترنت دادو ستد کنند، مردم فکر میکردند این کار غیرممکن است، آنها میگفتند آخر چطور میتوانند از طریق اینترنت به همدیگر اعتماد کنند؟ (حواستان باشد داریم از سال ۱۹۹۵ حرف میزنیم.) چطور میتوانند همدیگر را بشناسند؟ ولی من فکر میکردم تصورات مردم احمقانه است، چون آدمها اساساً خوب و درستکار هستند.
این فکر خیلی مرا تحریک کرد، من باید به مردم نشان بدهم که فکرشان درست نیست.
کل ایده eBay این است که با دیگران طوری رفتار کنید که انتظار دارید با خودتان رفتار کنند. این گونه است که مردم میتوانند با یکدیگر تجارت کنند.
در سال ۱۹۹۹، سایت چندین بار دچار وقفه در خدماتدهی شد که یکی از آنها ۲۲ ساعت به طول انجامید. اما امیدیار به فکر بازپس گرفتن اعتماد کاربران بود، در آن روز شرکت با برقراری ۱۰,۰۰۰ تماس تلفنی با کاربران اصلی سایت، از آنها عذرخواهی کرد و به آنها اطمینان داد که همه چیز به سرعت به وضع طبیعی باز میگردد. با همین فعالیتهای امیدیار بود که دیگر سایتهای حراج آمدند و رفتند، اما eBay باقی مانده و همچنان در حال رشد است.
eBay که از ابتدا با هدف ایجاد بازاری برای فروش اجناس و سرویسهای افراد مختلف بوجود آمده بود، در سال ۱۹۹۸ شروع به گسترش نمود.
پیر از خانم “مگ وایتمن” (Meg Whitman) که فارغالتحصیل دانشکده تجارت دانشگاه هاروارد بود برای کمک در این فرآیند دعوت به عمل آورد.
مگ کارمندان اصلی خود را از کمپانیهای دیسنی و پپسی انتخاب کرد و یک تیم مدیریتی مجرب با حداقل ۲۰ سال تجربه کاری فراهم کرده و دیدگاه بینظیری برای سازمان بوجود آورد.
ایده ها، پشتکار و برنامه ریزى این جوان ایرانى تبار، وى را در لیست موفق ترین و ثروتمند ترین افراد جهان قرار داد، امیدوارم ارایه این نکات که از میان زندگینامه و سخنان این جوان خلاق گردآوری ونتیجه گیری شده بود شما را رهنمونی باشد برای رسیدن به آینده ای روشن.
http://www.khoshfekri.com
5تصویر گرافیکی زیبا از گفته های خردمندانه و الهام بخش از مدیران و بنیانگذاران بزرگترین شرکت های جهان، گوگل، eBay، تویتر و … برای ایجاد انگیزه بیشتر.
اگر ایده ی جالبی در سر دارید و تصمیم دارید در آینده نزدیکی آن را اجرایی نمایید، و یا اگر یک استارت آپ (Start-Up) هستید و در مراحل اولیه شکل دادن به کسب و کارتان هستید، برای رسیدن به موفقیت و شروع درست اجرای آن ایده، باید بسیار تلاش کنید. خواندن نکات الهام بخش از بزرگترین و مهمترین ارزش آفرینان (کارآفرینان) جهان که روزگاری در همین جایی بوده اند که شما حالا هستید، برای شما به عنوان یک ارزش آفرین (کارآفرین) می تواند بسیار انرژی بخش و آموزنده باشد.
در این نوشته ۵ جمله از موفقترین مدیران جهان درباره شروع یک کسب و کار جدید و رسیدن به موفقیت در آن، با الهام از سایت Startupquote.com گردآوری، طراحی و ترجمه شده است. امیدواریم از این مجموعه لذت ببرید و انگیزه شما برای کار و تلاش بیشتر و بهتر، افزایش یابد.
اگر مدیر هستید، پیشنهاد می کنیم این جملات را برای کارمندانتان ارسال کنید. مطمئن باشید که در بهبود روش کارشان موثر خواهد بود.
گذر زمان، پشتکار و ۱۰ سال تلاش، به تدریج شما را به صورت یک موفقیت یک شبه جلوه می دهد!
درست آن زمانی که تصمیم می گیرید که از ادامه راه منصرف شوید، از آنچه تصور می کنید به مقصد نزدیکترید.
تا زمانی که حقیقتا نیاز نباشد، جلسه برگزار نمی کنیم.
همیشه فراتر از آنچه انتظار می رود، ارائه کنید.
هر آینده ای که در نظر دارید بسازید، سعی نکنید همه چیز را برنامه ریزی کنید.
ادامه این سری را اینجا بخوانید…
![]() در دنیای امروز، مدیریت منبعهای انسانی، یک هنر و تخصص ویژه میباشد. افرادی که چنین هنر و تخصصی دارند، با آرامشی عمیق به هدفهای مدیریتی خود نائل میشوند. مدیران موفق، اندیشههای متعالی دارند و بر مبنای یک نظام ارزشی مثبت در مسیر تعالی سازمانی و فردی، گام برمیدارند. آنان هر روز با فکری تازه و ناب در عرصهٔ مدیریت پا میگذارند و از فرصتها و امکانات بهنحوی شایسته استفاده میکنند. ناملایمتهای مسیر مدیریتی، آنان را ناامید نمیکند و هر مسئلهای را فرصتی برای رشد قابلیتهای فردی و سازمانی خود میدانند. مدیران اندیشمند و موفق، با روحیهای عالی، فرصتهای بهبود را شناسائی و بر مبنای یک برنامهٔ مدون، اصلاحات لازم را انجام میدهند. اصلیترین شاخصها و ویژگیهائی که مدیران موفق دارند، به شرح زیر میباشد: ۱) نگرش و باورهای مثبت: مدیرانی که با نگرش و باورهای مثبت، موضوعها و مسائل را مینگرند، بهترین راهکارها و انتخابها را خواهند داشت. قانون زندگی، قانون باورهاست. هرکس به میزان باورهای مثبت، به موفقیت میرسد. باورهای یک مدیر، اندیشهها و تصمیمهایش را میسازند و مسیر حرکتی او را مشخص مینمایند. ذهن انسان، اینگونه طراحی شده است که به هر چیزی که فکر کند، به طرفش کشیده میشود و در نهایت، آن را بهدست میآورد؛ حتی اگر آن چیز را دوست نداشته باشد. مدیران موفق، با باورها و نگرشهای مثبت به موضوعها، نگاه میکنند و چون یکی از اصلیترین باورهایشان، ”باور توانستن“ است، پس در هر عرصهای که وارد میشوند، با ذهنیتی مثبت، فعالیتهای خود را انجام میدهند. براساس آخرین تحقیقهای علمی، تعداد سلولهای مغز یک انسان، ۱۰۰ بیلیون میباشد که انسانها فقط از ۲ درصد توانائیهای این سلولهای استفاده میکنند. مدیران پویا و اندیشمند، با خلاقیت، ابتکار و با پشتوانهٔ باورها و نگرشهای مثبت، از قدرت و توان مغزی خویش بهطور مطلوبتری استفاده مینمایند. ۲) استفادە مناسب و صحیح از توان افراد: یک مدیر موفق، قابلیتها و توان افراد زیرمجموعهٔ خود را شناسائی و برمبنای آن، مسئولیتها را تفویض مینماید. ممکن است در یک مجموعه، توان و انرژی بسیار بالائی وجود داشته باشد، اما بهدلیل عدم استفادهٔ صحیح، نتیجهٔ عکس، حاصل شود. یک رود بسیار پرآب را در نظر بگیرید؛ اگر برای هدایت و کنترل درست آن، برنامهای نباشد، از آن نعمت عظیم خداوندی، استفادهٔ درستی نمیشود و بیهوده هدر میرود. اما اگر جلوی آن، سدی بسته شود و بهطور صحیحی بهکار گرفته شود، نتیجههای بسیار ارزشمند و باورنکردنی ایجاد میشود. یک مدیر توانمند و لایق بهطور دقیق، روحیهها و قابلیتهای کارمندان خویش را میشناسد و با کمال اطمینان و اعتقاد، فعالیتهای آنان را حمایت، تشویق و در زمانهای ضروری، پیشنهادهای اصلاحی را اعلام مینماید. ۳) محبوبیت اجتماعی: انسانهائی که دارای محبوبیت اجتماعی هستند، میتوانند مدیران موفقی نیز باشند. محبوبیت، کلام و رفتار انسان را جذاب و دلنشین میکند. مدیرانی که کارمندانشان، آنان را از صمیم قلب دوست دارند، در کارهایشان موفقتر هستند؛ آنان با حسن رفتارشان در دلهای اطرافیان خود نفوذ میکنند و دیگران نیز با عشق، به آنان خدمات ارائه مینمایند. یک مدیر شایسته میبایست همواره با خوشروئی و صداقت، بر قلب کارمندان خود، مدیریت و آنان را با خود همراه میکند. رمز و راز محبوبشدن یک مدیر، خیلی پیچیده، نیست؛ فقط میبایست صادقانه به هر آنچه که میگوید، عمل کند و با کارمندانش، ارتباطی صمیمی برقرار نماید؛ آنان را دوست بدارد و همیشه نگاهی مهربانانه به آنان داشته باشد و کلمهها و جملههای مثبت و پرانرژی را در ارتباط با آنان بهکار ببرد. ۴) مشارکت همه برای ساختن: استاد بزرگی همیشه در برخورد با مسائل پیچیده، این جمله را زمزمه میکرد: ”یا راهی خواهیم یافت، یا راهی خواهیم ساخت“ اما یافتن و یا ساختن یک راه مطمئن، بهطور لزوم نباید توسط خودمان انجام شود. یک مدیر موفق، با باز کردن مسیرهای مشارکت کارمندانش و با نقش دادن به آنان، از فکرها و اندیشههایشان استفاده مینماید و علاوه بر اینکه خودباوری و تکریم را در کارمندانش ایجاد میکند، بهترین مسیرها را نیز از ذهن کارمندانش، برای حل مسائل کاری پیدا میکند. یک مدیر شایسته و فهیم، فقط از مشارکت کارکنان حرف نمیزند، بلکه در عمل، به آراء و نظرهای آنان احترام میگذارد و برای برترین پیشنهادها، بهترین پاداشها را در نظر میگیرد. کارمندان او با اعتماد بهنفس و خودباوری عالی، نظرها و پیشنهادهای خود را مطرح مینمایند؛ چرا که میدانند برای نظرهایشان، ارزش قائل میشود و آنان بهواسطهٔ نظرها و پیشنهادهایشان، تکریم میشوند. مطمئنترین راه تصمیمگیری، شرکت دادن فکرها و اندیشههای افراد مختلف میباشد که با بررسی نقطهنظرهایشان، موضوع از زاویههای مختلف، بررسی و بهترین تصمیم اتخاذ میگردد و آن مدیر، همیشه آرام و مطمئن است که بهترین مسیر را پیموده است. ۵) ارتقاء توان تخصصی خود و دیگران: مدیرانی که اندیشههای متعالی و بلندی داشته باشند، هر روز دغدغهٔ یادگرفتن و یاددادن دارند. آنان بهخوبی میدانند که در دنیای رقابتی امروز، سازمانها و مدیرانی که دارای توان تخصصی و اجتماعی بالاتری میباشند، برندهٔ میدان رقابت هستند. آنان با خودارزیابی مستمر، نقاط ضعف و قوت خود را شناسائی و سعی میکنند با برنامههای بهبود، اشکالهای خود را اصلاح نمایند و با یک برنامهٔ پیشرفت مدون، توان علمی و تخصصی خود و کارمندانشان را افزایش میدهند. مدیران موفق، بهخوبی میدانند که آموزش، سرمایهگذاری است. که بههیچوجه ضرر ندارد؛ پس با نگاهی سعادتمندانه و اندیشمندانه برای رشد و تعالی خود و کارمندانشان، فرصتهای یادگیری ایجاد میکنند و ”هر روز بهتر از دیروز شدن“ را شعار ثابت خود قرار میدهند. مدیرانی که اشراف تخصصی خوبی بر محیط کار خود داشته باشند، برای کارمندانشان اعتماد میسازند و آنان در کارهایشان موفق و پیروز میشوند. به امید روزی که هر یک از جوانان ایرانی، با خودباوری و کشف استعدادهای درونشان، بتوانند مجموعههای بزرگ علمی و صنعتی این کشور پهناور را به زیبائی، مدیریت نمایند. مهندس سیدحسین میرباقری مدرس تکنیکهای موفقیت در زندگی |
| منبع : مجله شادکامی و موفقیت |
http://vista.ir
موفقيت به داشتن صورت زيبا نيست...موفقيت به تلاشه
افراد موفق در هر عرصه و حوزه ای که باشند، اغلب وقتی راجع به راز و رمز موفقیتشان از آنها سوال می کنید، از تلاش و پشتکار خود به نیکی یاد می کنند و به نوعی موفقیتشان را مدیون این پشتکار و پیگیری می دانند.
به گزارش بانکی دات آی آر، شاید برای خیلی ها باور کردنی نباشد که افراد موفق و ستارگانی چون مایکل جردن، تیم کوک، مارسیا میر و امثال آنها چه مراحلی را طی کرده اند که به اینجا رسیده اند و حالا از آنها به نیکی یاد می شود.
آنچه مسلم است اینکه این افراد سختی های زیادی را متحمل شده اند تا جایگاه فعلی شان را به دست آورند:
1. مایکل جردن

کمتر کسی است که اهل ورزش و به ویژه بسکتبال باشد و نام مایکل جردن ستاره لیگ حرفه ای بستکتبال آمریکا را نشنیده باشد. او اما به این سادگی ها به جایگاه امروز نرسیده است.
زمانی که مایکل به تازگی وارد لیگ حرفه ای شده بود، کیفیت پرتاب هایش چندان جالب نبود، اما او برای برطرف کردن این مشکل دست روی دست نگذاشت و در فصل تعطیلات لیگ روزانه صدها پرتاب انجام می داد تا بالاخره توانست به جایگاه ایده آل و مورد نظرش برسد.
2. هوارد شولتز

مدیر عامل استارباکس هم تلاش زیادی کرده که استارباکس به بزرگترین کافی شاپ زنجیره ای در سراسر جهان تبدیل شود.
او از آن جمله مدیرانی نبود که ستاره سهیل باشند و اصولا و اساسا نتوان آنها را پیدا کرد، بلکه برعکس ساعت 6 صبح سر کارش حاضر می شود تا 7 شب هم به کار ادامه می دهد. همین پیگیری ها امروز استارباکس را به این جایگاه رسانده است.
3. مارک کوبان

مالک تیم بستکتبال دالاس ماوریکز آمریکا از همان دوران کودکی به این فکر می کرد که روزی آنقدر پول داشته باشد که روی مبل لم داده، پایش را روی پای دیگران بگذارد و از زندگی لذت ببرد.
او که در کودکی کیسه زباله می فروخت، پس از اینکه درابتدا وارد عرصه تکنولوژی شد، کم کم به بسکتبال، رشته مورد علاقه اش روی آورد و حالا صاحب تیم دالاس ماوریکز است.
4. جفری ایملت

مدیرعامل جنرال الکتریک هم دست کمی از سایر همتایانش ندارد و 100 ساعت کار کردن در هفته به مدت 24 سال او را به این جایگاه رسانده است.
او همواره سعی کرده است تا با چالش های پیش رویش در بیزینس به درستی برخورد کند و با وقت گذاشتن روی آنها راه چاره را پیدا کند.
5. تیم کوک

نسشتن روی صندلی استیو جابز فقید کاری است که از هر کسی برنمی آید، اگرچه در طول دقیقا یک سالی که از مرگ مدیرعامل پیشین اپل می گذرد، این شرکت اقتدار زمان جابز را نداشته است، اما این دلیل بر بی کفایتی امثال کوک نیست.
او از وقتی مدیرعامل اپل شده، راس ساعت
4:30 صبح برای کارمندانش ایمیل ارسال می کند. وی همچنین اولین کسی است که
پا به شرکت می گذارد و آخرین کسی است که آنجا را ترک می کند.
6. کارلوس گوسن

گوسن مالک دومین شرکت بزرگ خودروسازی در دنیاست و طبیعتا تفاوت هایی با دیگران دارد که بر این مسند تکیه زده است. او در طول هفته 65 ساعت کار می کند و هر ماه 48 ساعت را در حال پرواز و بر فراز آسمان است.
او طی یک ماه اندیشه ای را شرکتش پیاده
کرد که باعث صرفه جویی در این شرکت شد، اندیشه ای که از نطر خیلی ها جامه
عمل پوشاندن به آن امری غیرممکن بود.
7. ونوس و سرنا ویلیامز

خواهران ویلیامز که تنیس زنان دنیا را به تسخیر خود در آورده اند، بیشترین وقت از عمر خود را دز زمین تنیس گذرانده اند.
آنها در اوج جوانی و روزهایی که باید مثل
همسالان خود بیش از هر چیز فکر تفریح باشند، هر روز راس ساعت 6 صبح از خواب
بیدار شده و عازم زمین تنیس می شده اند. بعد از مدرسه هم تنیس مهمترین
فعالیت روزانه این دو خواهر بود.
8. ماریسا مایر

مدیرعامل جدید یاهو را بیش از هر چیز با برنامه ریزی ها و استقامتش می شناسند. او زمانی که در گوگل بود، 130 ساعت از کل 168 ساعت هفته را در محل کار سپری می کرد و حتی گاهی پشت میزش می خوابید!
حتی کسانی که از او انتقاد می کنند، اذعان دارند که او 24 ساعت شبانه روز و هفت روز هفته را کار می کند.
9. کوبه برایانت

ستاره تیم بسکتبال لس آنجلس لیکیرز هم از جمله کسانی است که به معنای واقعی کلمه نشان داد در ناامیدی بسی امید است.
پس از اینکه یکی از انگشت هایش شکست و از
حالت طبیعی خارج شد، به جای کنار گذاشتن بسکتبال و خانه نشینی، تکنیک پرتاب
ها و شوت هایش را کاملا عوض کرد و مطابق با شرایط جسمی اش توانست تکنیک
نویی را برای اینکار ایجاد کند.
10. ایندرا نویی

خانم نویی که حالا قدرتمندترین زن در عرصه تجارت محسوب می شود و برند شرکتش هم ارزشمندترین برند در سراسر دنیاست، روزگاری که درحال تحصیل بود، کار خود را از ساعت 5:30 صبح به عنوان منشی آغاز می کرد تا بتواند خرج خودش را بدهد.
موفقیت ایرانیان در حوزه های فرهنگ، علم و فناوری در خارج از مرزهای ایران زبانزد خاص و عام است. با مهاجرت ایرانیان به سرزمین هایی که امکان رشد و شکوفایی استعدادهایشان را فراهم کرده است، در سالهای اخیر تعداد ایرانیان موفقی در زمینه های مرتبط با فناوری اطلاعات افزایش یافته است.
شناختن دستاوردهای این افراد موفق، می تواند به ایجاد انگیزه در همه ما، و درس گرفتن از زحمات و تلاش های آنان، کمک کند.
امیدیار در سال ۱۹۶۷ از پدری ایرانی و مادری ایرانی به نام الهه میرجلالی امیدیار در پاریس بهدنیا آمد. ۶ ساله بود که با خانواده اش به مریلند آمریکا رفت. وی دانش آموخته دانشگاه تافتز است. پیر امیدیار رئیس و موسس سایت Ebay.com اولین و معروفترین وبگاه مخصوص حراج و خرید و فروش اینترنتی که تا آخر سال ۱۹۹۸ ۱/۲ میلیون عضو ۷۵۰ میلیون دلار حجم معاملات و حدود ۸ میلیون دلار سود کسب کرده بود به طوری که بیش از ۶۰۰۰ کارمند ۴۶ میلیون مشتری ثبت شده و ۴۴۱ میلیون دلار سود خالص در سال ۲۰۰۵ داشتهاست.
جایگاه امیدیار در ثروتمندان
رتبه ۲۹در لیست ثروتمندان حاضر جهان
رتبه ۱۹۸ ثروتمند تاریخ جهان
رتبه دومین ثروتمند زیر چهل سال در جهان
ثروتمندترین ایرانی در جهان
امید کردستانی در شهر تهران به دنیا آمد و در سن چهارده سالگی، پس از مرگ پدرش به کالیفرنیا رفتهاست. او مدرک کارشناسی مهندسی برق خود را در سال ۱۹۸۴ از دانشگاه ایالتی سن خوزه گرفتهاست.
کردستانی در ۸ مه ۲۰۰۶ در مجله تایم به عنوان یکی از صد نفری که دنیای ما را شکل دادهاند نام گرفتهاست.او یکی از ثروتمندترین ساکنین کالیفرنیای شمالی است. مجله سن خوزه ارزش داراییهای وی را ۱٫۹ میلیارد دلار برآورد کرده است.همچنین ماهنامه فوربس وی را به عنوان دومین ثروتمند ایرانی در جهان معرفی می کند.
فرزاد ناظم در سال ۱۳۴۱ در تهران متولد شد. او در ۱۳۷۵ به یاهو پیوست و به مدت ۱۱ سال مدیر فنی شرکت یاهو بود و به این ترتیب یکی از طولانیترین دورههای ابقا در سمت مدیریت در آن شرکت را دارا است. وی در ۱۳۸۶ از مقامش در یاهو کناره گیری نمود. نشریهٔ فورچون در ۱۳۸۲ فرزاد ناظم را با ثروتی در حدود ۳۰۰ میلیون دلار، به عنوان چهاردهمین ثروتمند ایرانی در جهان معرفی کرد.
سالار کمانگر متولد ۱۳۵۵ توانست در عرض ۷ سال به یکی از کارکنان کلیدی شرکت گوگل مبدل شود. در میان موفقیتهای وی در این شرکت میتوان به نوشتن نخستین پلان تجارتی ومشارکت در طراحی سیستم آگهیهای گوگل Adwords اشاره کرد.سیستم آگهیهای کلمهای هوشمند گوگل ، یکی از رموز موفقیت تجاری این شرکت بوده است. او هم اکنون مدیرعامل یوتیوب و یکی از جوانترین مدیران گوگل است. او فارغالتحصیل رشته بیولوژی از دانشگاه استنفورد است. در حال حاضر سایت یوتیوب بزرگترین سایت اشتراک گذاری ویدئو در جهان است.
دیگر افراد موفق ایرانی در دنیای کامپیوتر و الکترونیک:
http://www.khoshfekri.com

جملات زیبای از نویسندگان مشهور جهان
برای موفقیت باید برنامه ریزی کنید
فـرهنگ مثبت، از خـودمان شـروع کنیــم ( تصویری)
فداکاری برای آسایش دیگران + عکس
برای خودت زندگی کن نه برای دیگران !+ عکس
تصاویری از جمـلاتی الـهام بخـش برای زنـدگی (21)
5 کاری که افراد موفق قبل از ساعت 8 صبح انجام میدهند
هیجان را وارد زندگیتان کنید !+ عکس
اگر بخندی...( حتما بخوانید )
گـلواژه های مانـدگار از دیـدگاه بـزرگان (18)
جـملات الـهام بـخش بـرای زنـدگی ( تصویری )
شانس یا انرژی مثبت کدام بهتر جواب میده ؟
10 نکته برای آغاز یک هفته شاد و موفق
جملات تصویری زیبا و الهام بخش
بیایید با فرهنگ زندگی کنیم ! ( تصویری )
جمله های تصویری زیبا و آموزنده جدید
جملات زیبا و الهام بخش برای زندگی بهتر
جوانی که با خبر مرگ بن لادن پولدار شد + عکس
مرد ثروتمندی که برای افراد بیکار کار پیدا میکند + عکس
12 ایدهای مهم که میتوانند دنیا را تغییر دهند
موفق ترین فروشنده ی دنیا
راه های پُر انرژی شدن برای زندگی بهتر
باید و نبایدهای 3 گانه در زندگی
آیا برای پولدار شدن به دنیا آمده اید؟
دعای بهلول ( جالب و آموزنده )
امروز، همان فردای دیروز توست !!!
رازهای برای موفقیت بیشتر و شادی در زندگی
چگونه در سال 1390 پولدار بشوم ؟
شادترین مردم دنیا
اسطوره ی دومیدانی ایران و شاید دنیا
نکاتی برای تغییر انسان ( عکس)
پسر 26 ساله ای که جهان را به حیرت وا داشته !!
مدیریت اصلی شرکت اپل در دست یک ایرانی
اگه به به این نکات توجه کنی یه هدیه از تکناز داری !!!
رازهای موفقیت در انجام ورزش منظم
7 روش مفید براى کسب پول در سال 2011
15 شرکت بزرگ که به مشتریان خود اهمیت میدن + عکس
برنده میشویم یا برنده نمیشویم ؟
درسی بزرگ از دونده ای که آخر شد + (عکس)
10 تصمیم موثر برای بهبود ظاهر شخص
۲۶ تکنیک بزرگ از رازهای رسیدن به موفقیت
۷قدم برای آغاز یک روز خوب
امروز همان روزی هست که همیشه آرزو داشتی !!
چگونه انرژی مثبت پخش کنیم؟
جملات انرژی زای آنتونی رابینز
زندگینامه آنتونی رابینز
20 عادت موثر افراد موفق
پیش به سوی موفقیت حتی با ژیان!
راز خلاقیت یک کارگر روستایی ایرانی که میلیاردر شد
رازی از جرج برنارد شاو
اینگونه زندگی کنیم
انرژی مثبت در صحبت کردن
40 خصوصیت انسانهای موفق
اراده فولادین یک مرد ( تصویری)
رمز موفقیت هنرمند پیکاسو و داوینچی
5 نکته مهم برای اجرایی کردن ایده ها و افکارمان
جانسون بهتر است ثروتمند زندگی کنیم تا اینکه ثروتمند بمیریم
مواقعی به نگاهت نگاه کن !
به امید آرامش ( خواندنی )
ترویج مثبت اندیشی !! +++++++++ باشید و از زندگی لذت ببرید
۵ مورد خیلی مهم زیبایی
جوان کارآفرین موفق ایرانی که از تراوین پولدار شد
عکس های برای داشتن انرژی مثبت و شکر خداوند ( عکس)
نقش رویاها در زندگی انسان
تفاوت برنده با بازنده ؟
معجزه کلمات از نگاه آنتونی رابینز ( رازهای موفقیت )
اون طوركه دوست دارید زندگی كنید ( تصویری)
رمز و راز راه موفقیت
چرا زوج موفقی نیستیم؟
10 راه برای شاد شدن فوری
حقیقتی کوچک برای آنانی که می خواهند زندگی خود را صد در صد بسازند !
این مرد چگونه پولدارترین فرد جهان شد؟ +عکس
پا نداره اما امید که داره ؟؟؟
اگر می خواهیم موفق باشیم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
میلیاردر شدن با گلهای پلاستیكی
۱۰۱ کلمه ی قدرتمند
در 68 ثانیه به آرزوی خود برسید
۶ کلید برای موفقیت در هر کاری
برنده و بازنده ( رازهای موفقیت )
درس طلایی از زندگی استیو جابز
به جای کوسه بودن دلفین باشیم
محبوبیت در دل ها
من تو رو ریز می بینم
تبدیل هدف به آرزو
چطور سلامت عاطفی خود را حفظ كنیم؟
عادت انسانهای موفق
10 کلید پیشرفت شغلی
21 جمله انرژی زا از آنتونی رابینز
همانند یك مدیر عامل سطح بالا فكر كنید
راز میلیونرهای خودساخته !!
شانس !!!
راز موفقییت چیست ؟
راز موفقیت 5
راز موفقیت 4
راز موفقیت 3
راز موفقیت 2
راز موفقیت 1
موفقیت و یک گام جلوتر در شغل
هفت علت مهمی که همیشه مانع خلاقیت شماست
روشهای شگفت انگیز برای افزایش قدرت یادگیری
10روش عالی برای شادابی در كار
این متن برای موفقیت شما تهیه شده است
کامیون حمل زباله !!! (داستان آموزنده )
چرا موفق نیستم؟
انتقاد سازنده آری، تحقیر کوبنده نه !
راز داشتن یک زندگی طولانی و موفق
معجزه ای به نام "خنده درمانی"
احساس خوشحالی !!!
مثبت اندیشی
همه فن حریف ها چگونه اند؟
دو نکته، همه مشکلات را حل می کند
امیالتان را رها کنید تا خوشبخت شوید
می خوای خوشبخت بشی ؟
هدیهای تقدیم به تو ؛ بهترین بابای دنیا
چه چیزی در روابط شما را شادتر می کند؟
چرا بعضی ها اینقدر خوش شانساند؟http://www.taknaz.ir
» دریافت فایل صوتی mp3 | اندازه فایل ۵ مگابایت | زمان اجرا: ۶ دقیقه
اولین جرقه ای که کمپانی اپل را به غول فن آوری امروز تبدیل کرد در سال ۱۹۷۱ بوجود آمد.
زمانی بود که مهندس الکترونیک استیو وزنیاک مدار الکترونیکی را که بعدها رایانه ی اپل I را تولید کرد، توسعه داد. این درحالیست که در بیوگرافی جدیدی که از دیگر بنیانگذار کمپانی اپل، استیو جابز فقید توسط والتر آیزاکسن منتشر شده، وزنیاک گفته: « اگر چشم انداز جابز برای فروش رایانه هایی در بسته بندیهای مشتری مدار نبود، احتمالآ هرگز امروزه اپلی وجود نداشت. »
ایزاکسن در کتاب خود، به شرح و توصیف یک برخورد میان جابز، وزنیاک و پدر وزنیاک، جری، دانشمندی موشکی که معمولا کسی که مهندس نبود را خیلی جدی نمی گرفت، می پردازد:
در این گفتگو، جری با لحن کمی پرخاشگرانه به جابز می گوید: «اوهنوز چیزی خلق نکرده و لایق ۵۰ درصد از سود آن تجارت رو به رشد نیست!» سپس جابز نوجوان، شروع به گریستن کرد و گفته: «از آن شرکت جدا می شود تا وزنیاک به تنهایی کار را ادامه دهد.»
اما وزنیاک تطابق و هماهنگی میان خود و جابز را دریافته بود و می دانست که بدون تلاش های کارآفرینانه ی جابز کمپانی آنها هرگز وجود نداشت. ایزاکسن در ادامه اضافه می کند: « جابز بود که طرحهای خلاقانه ی وزنیاک را به تجارتی رو به رشد مبدل کرد.»
جابز با ارایه ی اولین طرح بازاریابی با عنوان ” کامپیوتری برای همه ما ” پیشگام مشتریان اپل شد. در واقع او بجای خلق محصولات مختلف با امکانات زیاد، تولید محصولاتی را در برنامه قرار داد که نیازها، احساست و انگیزه های مشتریان را مد نظر قرار می داد.
تا سال ۱۹۷۷ که جابز و وزنیاک مشتاقانه برای اپل I سفارش می گرفتند و بدنبال ریسک های بزرگتری در نتیجه ی طراحی و تولید اپل II بودند، سرمایه گذاری را به نام ” مایک مارکولا ” به تجارت خود وارد کردند، او با تزریق ۲۵۰.۰۰۰ دلار به کمپانی و تبدیل شدن به سومین شریک، فلسفه ی بازاریابی اپل را در ۳ مرحله، از ایده تا عمل که تاکنون کمپانی را پشتیبانی و حفاظت کرده مطرح می کند و می تواند مثالی برای راه اندازی کسب و کارهای دیگر نیز باشد.
اپل همواره در جهت ایجاد رابطه ی “صمیمانه” با مشتریانش می کوشد، همانطورکه ” مارکولا ” نیز می گوید: « حقیقتا ما خواسته های مشتریانمان را بهتر از هر شرکت و کمپانی دیگری دنبال می کنیم.»
اپل در راستای رسیدن به موفقیت موظف است تلاش هایش را حول تحقق اهداف اصلی خود متمرکز کند و فرصت های بی اهمیت را حذف کند.
اپل همواره باید آگاه باشد که کمپانی و محصولاتشان از روی ظاهرشان، مورد قضاوت قرار می گیرند. همانطور که “مارکولا” می گوید: « مردم یک کتاب را ازروی جلدش قضاوت می کنند، ما ممکن است بهترین محصول را با بالاترین کیفیت، مفید ترین نرم افزار و غیره داشته باشیم اما تا زمانی که آنها را در قالبی نامناسب ارائه کنیم به همین صورت خواهد بود ولی اگر در چارچوبی حرفه ای و خلاق ارائه شوند به ظرفیت های دلخواه خود دست پیدا می کنیم.»
به نظر شما مهمترین چیزهایی که در موفقیت بازاریابی اپل اثر داشته است چه بوده است؟
http://www.khoshfekri.com