۱۴ توصیه طلایی انیشتین که نبوغ ما را شکوفا می‌کند

آیا شما استعدادهای بی‌همتای خود را می‌شناسید؟ آیا اصلا باور دارید که استعدادهای منحصربه‌فردی دارید؟ آیا می‌توانید بپذیرید که دارای موهبتی درونی و نبوغی ذاتی هستید؟ آیا می‌دانید که برای شکوفایی نبوغ ذاتی خود باید چگونه فکر و عمل کنید؟ بیشتر نوابغ بزرگ میان توانایی‌های خود و دیگران تفاوت خاصی قائل نبودند. چیزی که آنها را متمایز می‌کرد، شیوه‌ی استفاده از استعدادشان بود. خیلی از افرادِ دارای استعدادهای نبوغ‌آمیز، هرگز به دستاورد مهمی نرسیدند. صرف وجود نبوغ کسی را نابغه نمی‌کند. نبوغ، استعداد و پتانسیلی است که باید کشف و شکوفا شود. شاید بهترین راهنما در این مسیر کسی باشد که علی‌رغم اینکه در کودکی کودن و عقب‌مانده شناخته می‌شد، توانست با شکوفایی نبوغ ذاتی خود به یکی از بزرگترین نوابغ تمام دوران‌ بدل شود. پس بیایید با استفاده از توصیه‌های اینشتین این نابغه‌ی خودساخته، در جهت شناخت و شکوفایی نبوغ ذاتی خود گام برداریم.

 


مقاله مرتبط: تقویت ذهن با ۴ توصیه‌ای که از شما یک فرد باهوش می‌سازد

همه نابغه‌اند اما اگر شما نبوغ یک ماهی را با توانایی‌اش برای بالا رفتن از یک درخت بسنجید، او در تمام زندگی‌اش با این باور خواهد زیست که یک کودن تمام‌عیار است.

در طول تاریخ، نوابغ به‌عنوان انسان‌هایی که گویا دارای قدرت و موهبتی فرا انسانی‌اند، ستوده شده‌اند و به‌مرور، نبوغ به مثابه موهبتی ویژه تلقی شده که فقط به برخی از انسان‌ها اعطا شده است. از طرف دیگر سیستم‌های آموزشی و تربیتی مدرن که مبتنی بر آموزش همگانی و انبوه بر مبنای روش و محتوایی یکسان است، با ضعف‌های عمده در تشخیص، تشویق و شکوفایی توانایی‌ها و استعدادهای یگانه فردی، همراه بوده است. مدرسه استعداد همه‌ی افراد را با یک معیار، که معمولا همان ضریب هوشی (استعداد منطقی-ریاضی) است، می‌سنجد. این معیار مربوط به بیش از صد سال پیش است و امروزه حقایق جدیدی درباره‌ی توانایی‌های انسانی و نبوغ ذاتی هر انسانی کشف شده است. هوارد گاردنر استاد دانشگاه هاروارد حدود ۳۰ سال پیش این نوع سنجش هوش را به چالش کشید. او در کتابش با عنوان «چارچوب‌های ذهنی: نظریه هوش‌های چندگانه» به توسعه‌ی این ایده پرداخت که هوش منطقی-ریاضی که از طریق تست هوش رایج سنجیده می‌شود معیار مناسبی برای سنجش قابلیت‌های یک شخص نیست. از نظر او این آزمون شاید در پیش‌بینی موفقیت شما در برخی موضوعات درسی مدرسه مثل ریاضیات، فیزیک و … مؤثر باشد ولی در اندازه‌گیری توانایی شما در نوشتن یک سنفونی، برنده شدن در یک رقابت سیاسی یا ورزشی، ابداع یک ماشین برداشت محصول، حل یک بحران اجتماعی، مهار یک بیماری واگیر، راه‌اندازی یک کسب‌وکار، مدیریت یک شرکت، سرودن یک شعر یا یادگیری یک زبان خارجی چندان قدرتمند عمل نمی‌کند. گاردنر معتقد است که همه‌ی انسان‌ها از ترکیب منحصربه‌فرد هفت نوع هوش (زبانی، منطقی-ریاضی، موسیقی، بدنی-جنبشی، بصری و تشخیص ابعاد اشیا، هوش بین فردی، هوش درون فردی) برخوردارند. از نظر دکتر گاردنر همه‌ی ما انسان‌ها به شکل‌های منحصربه‌فردی باهوش و بااستعداد هستیم و موفقیت در نتیجه‌ی توسعه، پالایش و استفاده‌ی مکرر از استعدادهایی که از آنها برخورداریم، به‌دست می‌آید.

حال شما در مورد نبوغ ذاتی خود چه فکر می‌کنید؟

کاغذ را گذاشته‌اند برای یادداشت کردنِ چیزهایی که فراموش می‌کنیم؛ مغز برای فکر کردن است.

یکی از مهارت‌های بنیادی که در مدرسه آموخته نمی‌شود «فکر کردن» است. ما چون همیشه فعالیت مغزی داریم تصور می‌کنیم که داریم فکر می‌کنیم. تفکر آنچنان ارزشمند است که حتی در آموزه‌های دینی یک ساعت تفکر از هفتاد سال عبادت برتر شناخته شده است. در قرآن هم دائما به تفکر دعوت می‌شویم اما جالب است که چنین مهارتی هرگز آموخته نمی‌شود و بیشترِ آموزش، مبتنی بر حافظه است.

در طول روز مسائل بسیاری به ذهن ما خطور می‌کند. این افکار ممکن است راجع‌به کارهایی باشند که باید انجام بدهیم یا سؤالی در رابطه با کارمان یا پروژه‌ای که باید سروقت تحویل بدهیم و صدها موضوع دیگر. بهتر است که همواره دفترچه‌ای همراه‌مان داشته باشیم تا این نوع افکار را یادداشت کنیم و همچنین برنامه‌های هر روزمان را شب قبل در آن بنویسیم. این کار به ذهن ما نظم می‌دهد و مانع آشفتگی آن می‌شود. نظم ذهنی باعث آرامش ما می‌شود و ذهن آرام همواره کارایی بالاتری دارد. به‌این‌ ترتیب به جای اینکه بازیچه‌ی افکار تصادفی و خودبه‌خودی باشیم، کنترل بیشتری بر ذهن‌مان داریم و آن را بیشتر برای فکر کردن و تولید ایده‌های جدید به کار می‌گیریم.

کسی که مثل سیاهی‌لشکر به دنبال جمعیت راه می‌رود، معمولا فراتر از جمعیت نخواهد رفت، اما کسی که به تنهایی راه می‌پیماید، احتمالا خود را در جاهایی خواهد یافت که هرگز کسی آنجا نبوده است.

جامعه همیشه در جهت همرنگ کردن ما با دیگران تلاش می‌کند. ممکن است همرنگی با جماعت باعث احساس مقبولیت، پذیرش و امنیت در ما شود اما این خطر را نیز دارد که به‌مرور، خود واقعی‌مان را گُم و فراموش کنیم. هر یک از ما موجودی منحصربه‌فرد هستیم و با هدف انجام کاری ویژه به جهان آمده‌ایم. باید خودمان باشیم و راه خودمان را برویم. در غیر این صورت ممکن است آدم محترم و موفقی در اجتماع باشیم اما در عمق وجودمان همواره حسرتِ زندگیِ نزیسته‌مان را خواهیم خورد. بهتر است نسخه‌ی دست‌اول خودمان باشیم تا نسخه‌ی دست‌دوم کسی دیگر.

آیا شما خود واقعی‌تان را به یاد می‌آورید؟

معیار سنجش هوش، توانایی تغییر است.

معیار سنجش هوش

در یک تعریف، هوش را «توانایی مطابقت با شرایط» می‌دانند اما به نظر می‌رسد که اینشتین به تغییرات درونی‌تر و عمیق‌تر اشاره دارد. معمولا لازمه‌ی تغییر، غلبه بر یک عادت نهادینه شده است. اگر قرار باشد از محدوده‌ی عادات فکری و ارزشی خود فراتر برویم، با چالش بزرگی مواجه خواهیم شد اما توفیق در این کار با پاداش بزرگی نیز همراه خواهد بود. توانایی اینشتین در تغییر نگرش به ساختار فضا و زمان، باعث انقلاب بزرگی در علم و شناخت ما از جهان گردید.

چه تغییری در نگرش یا عادات‌تان می‌تواند بزرگترین تحول مثبت را در زندگی شما ایجاد کند؟


مقاله مرتبط: ترفندهایی که شما را باهوش‌تر از آنچه هستید نشان می‌دهد

نبوغ ۱٪ استعداد و ۹۹٪ تلاش مداوم است.

نوابغ کاری را انجام می‌دهند که شیفته‌ی آن هستند. آنان کاری را به‌زور انجام نمی‌دهند. کار آنان تفریح‌شان است. آنان برای رئیس خود یا برای حقوق آخر ماه یا رضایت کسی دیگر کار نمی‌کنند. کار، به خودی‌خود برای‌شان لذت‌بخش است. آنها کار و بازی را در هم ادغام کرده‌اند و به همین دلیل هرگز از تلاش خسته نمی‌شوند. پیکاسو گفته است: «هرگز موقع نقاشی کردن خسته نمی‌شوم، این ملاقات افراد و مهمانان است که خسته‌ام می‌کند.»

چه کاری است که هرگز از انجامش خسته نمی‌شوید؟ شاید سرنخ نبوغ‌تان در آنجا باشد.

تا زمانی که دست از تلاش نکشیده‌اید، شکست نخورده‌اید.

با نگرش مثبت، شکست می‌تواند به بزرگترین و ارزشمندترین راهنمای ما در مسیر موفقیت بدل شود. اگر نگرش درستی به شکست داشته باشیم و از آن بیاموزیم، آن را چون پلی به سوی پیروزی خواهیم یافت. فرد موفقی گفته است: «اگر می‌خواهید سرعت موفقیت خود را دو برابر کنید، سرعت شکست‌های خود را دو برابر کنید.»

ماه‌ها و سال‌ها فکر می‌کنم، در نود و نه مورد نتیجه‌گیری‌ام غلط است، ولی در صدمین بار حق با من است.

طبیعی است که اینشتین هر دفعه همان راه قبلی را نمی‌رفت. ما در مواجهه با شکست باید دقیقا به شکست‌مان نگاه کنیم و از آن یاد بگیریم تا اگر باز هم شکست خوردیم، شکست جدیدی را تجربه کنیم و درس جدیدی بیاموزیم. وقتی از ادیسون پرسیدند «وقتی ۹۹۹۹ بار برای اختراع لامپ شکست خوردی چطور شد که ناامید نشدی و برای ۱۰۰۰۰ بار آن را امتحان کردی؟» در پاسخ گفت: «من ۹۹۹۹ بار شکست نخوردم، بلکه ۹۹۹۹ روش کشف کردم که منجر به اختراع لامپ نمی‌شد.»

بزرگترین شکست‌های شما چه بوده‌اند؟ چه درس‌هایی از آنها آموخته‌اید؟

رشد فکری باید از زمان تولد آغاز گردد و فقط با مرگ متوقف شود.

رشد شخصی نیز از جمله مواردی است که هرگز در مدرسه آموخته نمی‌شود. یکی از مهم‌ترین اهداف ما در تمام زندگی باید رشد و شکوفایی توانایی‌های بالقوه‌مان باشد. ما هنگام تولد یک استعداد صرف هستیم و این استعداد بدون آموزش و کسب مهارت رشد نمی‌کند و شکوفا نمی‌شود. خداوند ما را به صورت خود آفرید و به ما قدرت خلق و ابداع بخشید. بیاییم از این موهبت الهی استفاده کنیم. لویس لوینسون، مجسمه‌ساز آمریکایی، گفته است: «اگر با بیشترین قابلیت خود زندگی نکنید به خداوند خیانت کرده‌اید.»

تاکنون از چند درصدِ قابلیت‌های خود استفاده کرده‌اید؟


مقاله مرتبط: آیا افرادی که دیر می‌خوابند باهوش‌تر و خلاق‌تر هستند؟

ذهن من آزمایشگاه من است

ذهن مرموزترین و شگفت‌انگیزترین ابزار جهان است. جهان با تمام بزرگی‌اش در ذهن جا می‌شود! زیرا ذهن قادر به تصور جهان است. پس ذهن به نحوی خالق جهان هم هست. ذهن در حالت ناخودآگاه، ابزاری برای بقا است. ذهن همه‌چیز را با هدف بقا تنظیم می‌کند. به همین دلیل ذهن دوست دارد همه‌چیز در وضعیتی آشنا و امن باقی بماند. به این خاطر ذهن در برابر ناشناخته‌ها، وضعیت‌های مبهم، تصمیم به تغییر و سؤالات جدید مقاومت می‌کند. اما اگر آگاهانه کنترل شود قادر به انجام کارهای شگفت‌انگیزی است و در غیر این صورت ما برده‌ی او خواهیم بود. همان‌طور که گفته‌شده «ذهن یا خدمتکاری عالی است یا اربابی بی‌رحم.»

دست‌کم روزی یک مرتبه به خودتان اجازه بدهید تا آزادانه بیندیشید و برای خودتان خیال‌پردازی کنید

خیالپردازی آزادانه

یکی از قابلیت‌های شگفت‌انگیز ذهن، قدرت تخیل و خیال‌پردازی است. برخی فلاسفه تخیل را «ملکه قابلیت‌های ذهنی» نامیده‌اند. ما در کودکی خیال‌پردازانی نابغه هستیم. اما در بزرگسالی این توانایی سرکوب می‌شود. با سرکوب خیال‌پردازی در واقع ما به یک آدم منطقی تبدیل می‌شویم اما قدرت خلاقیت خود را نیز از دست می‌دهیم. تخیل هیچ محدودیتی ندارد. بیل گیتس می‌گوید:

«تمام سرمایه مایکروسافت تخیل انسان است.»

بزرگترین رؤیای شما چیست؟ در موردش خیال‌پردازی کنید. این اولین گام برای تحقق آن است.

برای ایده‌ای که در نگاه اول احمقانه به نظر نرسد، امیدی وجود ندارد

ابداع یعنی به وجود آوردن ایده یا چیزی که از قبل وجود نداشته و ناشناخته است. همان‌طور که گفتیم ذهن در برابر چیزهای جدید و ناشناخته مقاومت می‌کند. به همین دلیل مردم در ابتدا قادر به قبول چیزهای جدید نیستند و خیلی مواقع ایده‌های جدید را غیرممکن و احمقانه می‌دانند. تاریخ ثابت کرده که همه‌ی ابداعات بزرگ در ابتدا مورد طرد و حتی تمسخر واقع‌ شده‌اند.

راه افزایش بهره‌وری و یادگیری بیشتر این است که با چنان لذتی کارهایت را انجام بدهی که متوجه گذشت زمان نشوی

اگر ما کاری را که دوست داریم انجام دهیم معمولا برای‌مان لذت‌بخش است و گذر زمان را حس نمی‌کنیم. اما اگر کارمان را دوست نداشته باشیم، هم عذاب می‌کشیم و هم زمان به‌کندی می‌گذرد. طبیعی است که ما گاهی مجبوریم کارهایی را که دوست نداریم انجام بدهیم. در این مواقع نیز با تمرکز کامل بر آن کار و نه بر گذر زمان و نه هر چیز دیگر، می‌توان در کار غرق شد و در نتیجه راندمان کار هم بالا رفته و حتی آن کار برای‌مان لذت‌بخش خواهد شد.

اهل سرگرمی و وقت‌گذرانی بی‌هدف نیستم، همین که انجام کاری را شروع کردم، دیگر به هیچ‌چیز اجازه نمی‌دهم ذهنم را به خود مشغول کند

گفتیم که ذهن ابزار فوق‌العاده قدرتمندی است اما معمولا به‌صورت خودکار کار می‌کند. دانشمندان می‌گویند که روزانه حدود شصت هزار فکر از ذهن ما عبور می‌کند. در اکثر این افکار ما هیچ نقشی نداریم. در ذهن ما، همواره مناظره‌ای در جریان است. تا وقتی نتوانیم آگاهانه ذهن‌مان را هدایت کنیم بازیچه‌ی آن خواهیم بود و او ما را به هر جا که خواست خواهد برد. ذهن خارج از کنترل عامل اصلی بسیاری از ناراحتی‌ها و بیماری‌های بشر است. ما در کنترل طبیعت و محیط بسیار موفق‌تر هستیم تا در کنترل ذهن خود. ذهن به خاطر فلسفه‌ی وجودی خود (حفظ بقا) عادت کرده همواره به خطرات، ترس‌ها و چیزهای منفی بیندیشد و به‌این ترتیب ما را به احساسات منفی دچار می‌کند. کسی که بتواند ذهنش را کنترل کند، سلطان سرزمین وجود خود می‌شود و می‌تواند بر آن حکمرانی کند.


مقاله مرتبط: ۱۷ راهکار ساده برای این که خیلی خیلی باهوش‌تر شوید

من به شهود و الهامات معتقدم چون گاهی اوقات در برخی مسائل احساس می‌کنم حق با من است، ولی نمی‌دانم چرا؟

شهود، بصیرت یا الهام نیز یکی دیگر از همان قدرت‌های درونی ماست که هرگز برای استفاده از آن آموزش نمی‌بینیم. شهود در واقع دیدن با چشم درون است که آن را حس ششم نیز نامیده‌اند. گاهی این حس از اتفاقات مکان‌های دور یا زمان‌های دور نیز خبر می‌دهد. عموما فکر می‌کنند که شهود و الهام، شانسی و تصادفی رخ می‌دهد. ما هنوز شناخت چندانی از این قدرت نداریم و روشی دقیق که منجر به شهود می‌شود، کشف نکرده‌ایم و به همین دلیل هنوز از فرشته‌ی الهام صحبت می‌شود، اما برخی پیش‌زمینه‌ها ظهور آن را آسان‌تر می‌کند. اولا ما باید مسئله و پرسشی داشته باشیم. در مرحله دوم باید در مورد آن تمام اطلاعات موجود را بررسی کرده و عمیقا بیندیشیم و بعد از تلاش آگاهانه و کافی، مسئله را رها کنیم و به فعالیتی جنبی و آرام‌بخش مثل قدم زدن، دوش گرفتن بپردازیم. معمولا در این اوقات فرشته‌ی الهام با جرقه‌ای در ذهن‌مان پاسخ مسئله را برای‌مان آشکار می‌کند.

پس هر یک از ما دارای نبوغی ذاتی و منحصربه‌فرد هستیم که با استفاده مناسب از قدرت ذهن، تمرکز، مداومت و تعهد به زندگی، بر اساس خود اصیل‌مان می‌توانیم آن را شکوفا کنیم و به‌این ترتیب بزرگترین رؤیاهای خود را محقق کنیم. پس، از هم اکنون این توصیه‌های طلایی را به کار گرفته و نبوغ ذاتی خود را آشکار کنید.

در انتها لازم به ذکر است نقل‌قول‌های این مطلب از کتاب زندگینامۀ آلبرت اینشتین و تاریخ سیاسی و اجتماعی دوران او، فیلیپ فرانک، ترجمه حسن صفاری، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۷۱، آمده‌اند.

http://chetor.com

۹ عبارتی که افراد باهوش هرگز در مکالمه‌ها به‌کار نمی‌برند

دیگران حرف‌های ما را بسیار متفاوت‌تر از آنچه منظور ماست،‌ تفسیر می‌کنند. وقتی شما بدون ملاحظه چیزی می‌گویید، حرف‌های‌تان منجر به ایجاد احساسی بد در سایرین می‌شود. این اشتباهات زمانی اتفاق می‌افتد که ما در مورد چیزی که اطلاعی از آن نداریم اظهار نظر می‌‌کنیم. درک پیامدهای حرف‌ها نیاز به آگاهیِ اجتماعی دارد که به معنای توانایی درک احساسات و موقعیت سایر افراد است. در این نوشته شما با جملات منفی‌ آشنا می‌شوید که افراد باهوش هرگز در مکالمه‌ها به‌کار نمی‌برند

 

موسسه‌ی تلنت اسمارت (TalentSmart) با آزمایشِ هوشِ عاطفیِ (EQ) بیش از یک میلیون نفر، کشف کرده که آگاهی اجتماعی،‌ مهارتی است که بسیاری از افراد از آن بی‌بهره هستند. ما دچارِ کمبودِ آگاهیِ اجتماعی هستیم زیرا اغلب بر حرف‌هایی که می‌خواهیم در جوابِ سایرین بدهیم و تاثیر حرف‌های دیگران روی خودمان تمرکز داریم به همین دلیل معمولا توجهی به دیدگاه دیگران نداریم. این مسئله،‌ مشکل‌آفرین است زیرا آدم‌ها پیچیده هستند و شما نمی‌توانید بدون توجه کامل به افراد، آنها را درک کنید. خوبیِ آگاهیِ اجتماعی این است که می‌توان تنها با اصلاحاتی اندک در گفتار، به طور عمیقی روابط با افراد را بهبود بخشید.

به این دلیل افرادی که هوش عاطفی بالاتری دارند، مراقب هستند تا در محاورات خود از برخی اصطلاحات رایج خودداری کنند. در ادامه ۹ مورد از بدترین جملات منفی که باید از آنها اجتناب کنید، بیان می‌شود.

۱. خسته به نظر می‌رسی

خسته به نظر می‌رسی

افراد خسته،‌ از نظر دیگران اصلا جذاب نیستند. آنها اغلب چشمانی گود‌افتاده و موهایی آشفته دارند،‌ تمرکز ندارند و بدخُلق به نظر می‌رسند. گفتن این عبارت به افراد به این معنی است که آنها ویژگی‌های مذکور را دارا می‌باشند.

به جای گفتن این عبارت بگویید: «همه چیز رو‌به‌راه است؟»

برخی افراد وقتی می‌بینند کسی خسته و آشفته به نظر می‌رسد، می‌خواهند به او کمک کنند بنابراین می‌پرسند آیا همه چیز خوب است یا نه. به جای توجه به وضعیت ظاهری نامناسبِ فرد، تنها حالش را بپرسید تا باب گفتگو باز شود و او بتواند احساسش را با شما در میان بگذارد. مهم‌تر از هر چیز این است که از نظر او، شما فردی دلسوز و همراه خواهید بود نه گستاخ و بی‌ملاحظه.

۲. وای! چقدر لاغر شدی

باز هم یک عبارت به ظاهر خوب که در واقع نوعی تعارف است. این جمله، این حس را در فرد ایجاد می‌کند که مورد نقد قرار گرفته است. گفتن عبارت «چقدر لاغر شده‌ای» باعث می‌شود طرف مقابل فکر کند که قبلا چاق یا نامناسب به نظر می‌رسیده است.

به جای گفتن این عبارت بگویید: «عالی به نظر می‌رسی.» این عبارت خیلی خوب است. سعی کنید به جای مقایسه‌ی ظاهر فرد با گذشته‌اش،‌ تنها از ظاهر مناسب فعلیِ او تعریف کنید و به ظاهر قبلی‌اش اشاره نکنید.

۳. لیاقتت بیشتر از اینهاست

تو از او خیلی بهتر هستی

وقتی کسی از رابطه‌ای شخصی یا حرفه‌ای خارج شده است،‌ گفتن این عبارت به این معناست که او انتخاب مناسبی نداشته و سلیقه‌ی خوبی ندارد.

به جای گفتن این عبارت، به او بگویید: «خودش ضرر کرده». این عبارت نشان‌دهنده‌ی دید خوش‌بینانه و مشتاقانه‌ی شماست و دارای لحن منتقدانه نیست.

۴. تو همیشه… یا تو هیچ‌وقت…

هیچ‌کس همیشه یا هرگز کاری را انجام نمی‌دهد. افراد خودشان را در یک بُعد یا موقعیت نمی‌بینند، بنابراین نباید آنها را این‌گونه توصیف کنید. این عبارات باعث می‌شود افراد موضع دفاعی بگیرند و دلشان نخواد حرف شما را بشنوند. که حالت خیلی بدی است، زیرا احتمالا شما وقتی این عبارات را به کار می‌برید که می‌خواهید چیز مهمی بگویید و بحث راه بیاندازید.

به جای این عبارات به سادگی به این نکته اشاره کنید که طرف مقابل چه کاری انجام داده که به نظر شما اشتباه بوده. حقیقت را بگویید. اگر تکرار این رفتار،‌ واقعا مسئله‌ساز شده است می‌توانید بگویید «به نظر می‌رسد که تو اغلب این کار را انجام می‌دهی» یا «متوجه شده‌ام که تو اغلب این کار را انجام می‌دهی».

۵. نسبت به سن‌ات خیلی جوان به نظر می‌رسی

خوب موندی - پرهیز از بکاربردن عبارات منفی

عبارت «تو نسبت به» به عنوان یک توصیف‌کننده می‌تواند توأمان هم مهربانانه هم بی‌ادبانه باشد. هیچ‌کس نمی‌خواهد تا دمِ مرگ مانند یک ورزشکار عالی به نظر برسد یا خیلی خوب باشد. افراد تنها می‌خواهند سالم و متناسب باشند.

به جای گفتن این عبارت بگویید: «فوق‌العاده به نظر می‌رسی.»

این عبارت معجزه می‌کند. عبارات هوشمندانه نیازی به توصیف‌کننده ندارند.

۶. به تو گفته بودم که…

ما گاهی بعضی چیزها را فراموش می‌کنیم. به نظر می‌رسد که بیان این عبارت و تکرار آن نوعی توهین تلقی می‌شود و پذیرش آن برای افراد سخت است، مخصوصا افرادی که واقعا مشتاق هستند تا دیدگاه شما را بدانند. تکرار این جمله بیان‌گر آن است که شما شخصیت متزلزلی دارید یا خود را بهتر از دیگران می‌دانید یا هر دو. افرادی که از این عبارت استفاده می‌کنند واقعا چنین احساسی دارند.

به جای اینکه این عبارت را تکرار ‌کنید، ببینید چطور می‌توانید حرف‌های‌تان را به طور واضح‌تر و جالب‌تری منتقل کنید. به این ترتیب هیچ‌کس حرف‌های شما را فراموش نخواهد کرد.

۷. موفق باشی

آرزوی موفقیت - پرهیز از بکاربردن عبارات منفی

مسلما اگر برای کسی آرزوی موفقیت بکنید،‌ دنیا به آخر نمی‌رسد اما می‌توانید آرزوی بهتری برای او داشته باشید، زیرا این عبارت به طور نامحسوسی بر این دلالت دارد که او برای موفق شدن به شانس نیاز دارد.

به جای گفتن این عبارت بگویید: «من مطمئنم که از پسِ این کار برمی‌آیی.»

این جمله بهتر از آرزوی موفقیت است، زیرا نشان می‌‌دهد که آن شخص شایستگی و اعتماد به نفس لازم برای کسب موفقیت را دارد و شما با گفتن این جمله از سایرین که تنها آرزوی موفقیت می‌کنند متمایز خواهید شد.

۸. حق انتخاب با توست یا هر طور خودت صلاح می‌دانی

شاید نسبت به سوال و نظری که از شما خواسته شده، بی‌تفاوت باشید اما نظر شما برای کسی که سوال را پرسیده مهم است و گرنه نظرتان را نمی‌پرسید.

به جای گفتن این عبارت بگویید: «من نمی‌توانم با قاطعیت در این مورد نظری بدهم، اما به نظر من بعضی موارد هستند که بهتر است آنها را مد نظر داشته باشی…»

وقتی نظرتان را ارائه می‌دهید،‌ حتی اگر بی‌طرف باشید و نظر خاصی نداشته باشید، نشان می‌دهید که برای کسی که از شما نظر خواسته اهمیت قائل هستید.

۹. حداقل من هرگز…

این عبارت منفی یک روش پرخاش‌گرانه برای توجیه اشتباهاتِ خود و معطوف کردن توجه دیگران به اشتباه سایر افراد است (کسی که حالا دیگر باید اشتباه او را بخشیده باشید).

به جای آن بگویید: «متاسفم.»

پذیرش اشتباهات بهترین راه برای منطقی و آرام کردن بحث است. پذیرشِ خطا یک راه شگفت‌انگیز برای جلوگیری از تشدید آن است.

ختم کلام

در مکالمات روزانه، چیزهایی به ظاهر کوچک وجود دارند که می‌توانند همه چیز را عوض کنند. این پیشنهادات را در صحبت‌های‌تان لحاظ کنید و از بکاربردن عبارات منفی اجتناب کنید تا بازخوردهای مثبت آن را در زندگی ببینید.

منبع:http://chetor.com

چگونه از شر افکار منفی خلاص شویم و در زمان حال باشیم؟

وقتی بحث زندگی شما به میان می‌آید، افکارتان در خط مقدم هستند… آن‌ها پایه و اساس همه‌چیز هستند. در پایه‌ای ترین سطح، یک ذهن مثبت سکوی پرتابی برای عمل، الهام و یک زندگی پر از شادی، عشق و صلح است. یک ذهن مثبت به شما اجازه می‌دهد تا کاملاً در زمان حال زندگی کنید.

اما افکار منفی، زندگی را برای شما تبدیل به عذاب میکنند…
کافیست به افکار منفی میدان بدهید تا ببینید چطور ذهن شما را به جولان گاهی تبدیل میکنند و زندگی شما را به جهنمی وصف ناپذیر تبدیل میکنند.

گاهی اوقات میتوان جلوی به وجود آمدن افکار بد را گرفت. آن‌ها باید به یک روش سالم و مناسب اداره شوند. بیشتر این افکار ناشی از نگرانی برای اتفاقاتی هستند که در گذشته به وقوع پیوستند و از میان رفتند یا نگرانی درباره‌ی آینده‌ی نزدیک و یا حتی نگرانی درباره‌ی چند دهه‌ی گذشته‌ی زندگی و اتفاقاتی که برای شما افتاده است.

ریشه‌ی افکار منفی شما هر چیزی که باشد، شما باید بدانید که شما و افکارتان یکی نیستید.
بد نیست بدانید که افکار شما در حقیقت حتی به خود شما هم تعلق ندارند… شما تنها یک تماشاچی هستید. وقتی یک فکر بد را تجربه می‌کنید، باید آن را مثل یک ابر در بالای سر خود تصور کنید که در حال عبور و گذشتن از شما است.

ذهن انسان قابلیت خارق العاده ای دارد… میتواند تصویرهایی که میبینید را واقعی تداعی کند.
این قابلیت یک شمشیر دولبه است. قبلا در ویدیوی تصویرذهنی یک برنده از باب پراکتور دیدید (یا اگر هنوز دانلود نکردید، میتوانید بنر آنرا از ستون سمت چپ ببینید یا اصلا اینجا کلیک کنید) که هرآنچه را که ذهن به مدت زیادی تصور کند، سعی در تبدیل آن به واقعیت میکند.

اگر تا حد معینی برای فاصله دادن افکار منفی از خود تلاش کنید، می‌توانید به سرعت یک فکر منفی را تشخیص دهید و با آن کنار بیایید و ذهن خود را به لحظه‌ کنونی بازگردانید. شما در بیشتر اوقات پی می‌برید که این افکار در واقع تنها نوعی ترس هستند و مشکلی که شما تجربه کردید تنها ساخته‌ی ذهن خود شما است.

وقتی افکار منفی اغلب اوقات به سراغتان می‌آیند، مثل یک طاعون به جان ذهنتان می‌افتند و اگر با آن‌ها به شکل صحیح برخورد نشود، می‌توانند روابط، کار و یا وجود خودتان را تحت تأثیر و تنش قرار دهند.

شما می‌توانید کنترل ذهن و افکار خود را دوباره به دست بگیرید. از همین حالا شروع کنید ! در ادامه، چند راهکار که با استفاده از آن‌ها می‌توانید کنترل ذهن و افکار خود را دوباره به دست بگیرید را به شما معرفی میکنیم :

از الان میتوانید از شر افکار منفی خلاص شوید

 

اولین کاری که باید انجام دهید برقراری ارتباطات صادقانه است
این نکته جالب را باید درک کنید… شما نباید بخواهید که از شر افکار خود خلاص شوید، حتی اگر آن‌ها افکار منفی هستند! بسیار اهمیت دارد که شما تمام افکار و احساسات خود را به شکلی سالم و طبیعی در آغوش بگیرید و ابتدا آنها را بپذیرید.

تا زمانی که افکارتان را نپذیرید، خبری از تغییر نخواهد بود.
این مسئله ارتباطات مناسب با دیگران را می‌طلبد. گاهی اوقات باید این افکار را در سینه‌ ی خود حبس نکنید و با دیگران در میان بگذارید. البته لازم نیست که به همه بگویید. آرامش خود را حفظ کنید و با یک رویکرد باز و صادقانه با یکی از صمیمی ترین دوستان یا افراد خانواده یا حتی مشاور روانشناس ارتباط برقرار کنید و آنها را به زبان بیاورید.

سعی کنید ریشه‌ی افکار منفی خود را پیدا کنید، همیشه این را در نظر داشته باشید که برداشت‌ های شما ممکن است حداقل اندکی اشتباه باشند.

 

دومین کاری که باید انجام دهید برگرداندن افکارتان است
در طول زمان، مغز شما می‌آموزد که چگونه رفتار کند و افکار و احساسات برای آن مانند یک واکنش درونی می‌شوند. در یک سطح عصبی، این دقیقاً همان چیزی است که اتفاق می‌افتد.

وقتی در مورد یک مسئله‌ی منفی فکر می‌کنید، حالا چه این مسئله خودتان، فرد دیگری و یا یک موقعیت به‌خصوص باشد، شما یک مسیر نورونی معین را در مغز خود را تقویت می‌کنید.

درست مانند به خاطر سپردن یک آدرس؛ هرچقدر بیشتر آنرا به خاطر بیاورید و راجع به آن فکر کنید، مسیر مورد نظر شفاف تر و در سطوح بالاترین از ذهن تان ثبت میشود. افکار شما هم یک جریان هستند که نقطه شروع و اوج و پایان دارند که از مسیر مشخصی عبور میکنند.

«اگر چهره‌ی خود را مقابل نور خورشید بگیرید، هیچ سایه‌ای نخواهید دید.»
هلن کلر

با تلاش و الهام می‌توانید به طور آگاهانه مسیرهای عصبی خود را از نوع بازسازی کنید و ذهن خود را به آرامی از افکار بد فاصله دهید. در این راستا، یکی از تکنیک‌های هوشمندانه این است که فکرتان را برگردانید.

اگر تلاش کنید به گونه‌ای وانمود کنید که هیچ فکر بدی به ذهنتان خطور نکرده است، راه به جایی نمی‌برید و از طرفی این تلاش بی‌فایده و ناسالم است. به جای این کار، باید افکار بد خود را تشخیص دهید و به سرعت آن‌ها را به سمت یک رشته‌ی افکار مثبت هدایت کنید.

یعنی، قرار نیست افکار منفی را نابود کنید، فقط باید آنها را به سمت افکار و مسیرهای مثبت هدایت کنید.

به عنوان مثال، اگر فکر منفی و بد درباره‌ی یک شخص دیگر دارید. شما می‌توانید به یک چیز مثبت درباره‌ی آن شخص فکر کنید. از خود بپرسید:«من چه چیزی را در این فرد دوست دارم؟» در ابتدا باید به این مسئله فکر کنید اما به مرور مثبت‌گرایی شما مستحکم‌ تر می‌شود.

شما می‌توانید این کار را برای همه‌ی افکار منفی انجام دهید.

 

سومین کاری که باید انجام دهید استفاده از تصدیق و زبان مثبت است
شما می‌توانید با استفاده از زبان مثبت به طور ناآخودگاه، موانع ذهن خودآگاه خود را که شامل منفی‌بافی‌ها هم می‌شود، دور بزنید و پیام‌های مثبت و الهام‌بخش به همگان ارسال کنید.

شما می‌توانید پیام‌های مثبت را در خود تولید و دوباره تکرار کنید. در طراحی پیام مورد نظر و مناسب خودتان راحت باشید تا بهترین را پیدا کنید. اگر در گذشته این کار را انجام نداده‌اید، در ابتدا ممکن است احمقانه به نظر برسد اما این کار عملی است و شما می‌توانید از این بابت مطمئن باشید.

این عمل را هر روز صبح و به عنوان آخرین کار در شب برای خود تکرار کنید تا زمانی که احساس کنید که در شما جا افتاده است و آن‌ها را با افکار منفی خود جایگزین کرده‌اید. بدین صورت عمل کنید : هرفکری را با کلامی مثبت به پایان برساند. فقط تصاویر مثبت و زیبا را ببینید. مهم نیست ساختگی باشند یا چقدر دور از واقعیت باشند… فقط ببینید تا تغییر را پس از 21 روز احساس خواهید کنید.

 

آخرین کاری که باید انجام دهید زندگی در زمان حال است – دور ابدی مثبت‌گرایی
یک ذهن منفی می‌تواند شما را از زندگی در زمان حال بازدارد. اگر شما خود را به افکار منفی وابسته کنید، به زودی در طول روز گرفتار منفی‌گرایی خود می‌شوید و نمی‌توانید تمرکز کنید.

« هر روز صبح ما دوباره متولد می‌شویم. پس چیزی که امروز انجام می‌دهیم از همه‌چیز مهم‌تر است.»
جک کنفیلد

حقه این است که فکر خود را بپذیرید و بگزارید شما را به هر سمتی که می‌خواهد بکشد. برای اینکه آن فکر منفی مثل یک خوره به جانتان نیفتد و شما را از بین نبرد، می‌توانید با یک روش سالم با آن برخورد کنید و تکنیک‌هایی که گفته شد را به کار ببرید: ارتباطات صادقانه، کنترل ریشه‌ی افکار شما و تصدیق کردن.

وقتی شما به حدی از کنترل بر روی ذهن خود رسیدید، به راحتی می‌توانید در زمان حال زندگی کنید. وقتی در زمان حال زندگی می‌کنید، زندگی شما بسیار شادتر، کامل‌تر و صلح‌آمیزتر به نظر می‌رسد و در نتیجه دورِ افکارِ مثبت، ابدی می‌شود.

 

چطور در زمان حال باقی بمانیم ؟
چندین راه وجود دارد که با استفاده از آن شما می‌توانید کاملاً در زمان حال زندگی کنید. روش‌های سنتی مثل مدیتیشین به طور پیوسته از نظر علمی تأیید شدند و امروز تمام افراد در سرتاسر جهان در حال استفاده از آن هستند و فواید معجزه‌آمیز آن را مشاهده می‌کنند.

با مدیتیشن، شما می‌توانید کنترل ذهن خود را به دست آورید و یک زندگی مثبت‌تر و متمرکزتر را تجربه کنید. (اگر نمیدانید چطور،این تمرین مدیتیشین دو دقیقه ای را بخوانید)

مدیتیشن یک تمرین است و مثل هر تمرین دیگری باید روی آن وقت و انرژی بگذارید تا یاد بگیرید که چگونه می‌توانید آن را انجام دهید و نتایج را به طور واقعی احساس کنید. نباید انتظار داشته باشید که شروع به نواختن پیانو کنید و ناگهان موتزارت شوید… پس نسبت به خودتان صبور باشید و بدانید که تغییر مثبت را در زندگی خود خواهید دید.

هر کسی صرفنظر از باور یا موقعیت زندگی می‌تواند مدیتیشن انجام دهد. مدیتیشن ابزاری قدرتمند برای آزادکردن شما از افکار منفی است و شما را در زمان حال نگه می‌دارد. انجام دادن مدیتیشن معمولی پیشرفت‌های زیادی در بخش‌های مختلف زندگی شما از جمله ذهن و خوشحالی تان دارد.

وقتی با افکار منفی خود کنار بیایید و در زمان حال زندگی کنید، می‌توانید کنترل ذهن خود را بدست آورید.
در آخر توصیه میکنیم سه مقاله فوق العاه ی زیر را حتما بخوانید :

آموزش بدست آوردن 100 میلیون تومان (واقعی)

آیا تابحال دوست داشتید راه روش میلیونر شدن را میدانستید؟ منظور یک صد میلیون واقعی است ! نه از طریق روش های “سریع میلیونر شوید“-ی که معلوم نیست راست است یا دروغ !

این مطلب برای تمام کسانی است که میخواهند میلیونر شوند در هر زمینه ای که علاقه دارند نوشته شده… افرادی که واقعا تصمیمشون رو گرفتند…

آماده اید؟ خب شروع کنیم…
یک نقشه عظیم و اجرایی برای بدست آوردن یک صد میلیون تومان :

نه اشتباه نکنید، کاپشن و دستکش سیاه(!) لازم نیست. تنها چیزی که لازم دارید 10 دقـیقـــه وقـــت است تا این مطلب را بخوانید، یک اراده قوی برای اجرای آن و یک کاغذ و قلم برای یادداشت یک سری چیز میز… همین و بس !

حالا یک خورده به این سوالات فکر کنید… آیا دغدغه روزانه شما نیستند؟

  • چه کسی بعد از من جای من را در این شرکت میگیرد؟
  • حقوق من به کی پرداخت خواهد شد؟
  • زود برسم شرکت تا آتو دستِ رئیسم ندم…
  • اه ه ه کی حال داره امروز فلان همکار رو تحمل کنه…
  • چقدر تا روز موعود (واریز حقوق!) مونده ؟
  • و …

چندتا از این دست افکار روزانه فکر شما را به خود مشغول میکنند؟ زیاد؟ کم؟ خب مهم نیست !

میدونید چرا؟ این طرح (مقاله ای که در حال خوندنش هستید) به شما کمک میکند صبح زود خودتون بخواهید زودتر از زنگ زدن ساعت تان از خواب بیدار شوید و به سر کار بروید! چون قراره کــارِ خودتون رو داشته باشید! 

خودتون بشید آقای خودتون و هر زمانی دوست داشتید به سرکار بروید و هر زمانی که دوست داشتید به خانه برگردید… حقوق تون رو هم هر زمانی که دوست داشتید خرج کنید یا پس انداز کند.

اینطوری بهتر نیست؟
خب معلومه که عالیه… اما اول باید تکلیفمون رو با عقایدمون راجع به پول روشن کنیم. اگر نسبت به پول احساس خوبی ندارید، همین الان این صفحه را ببندید. اگر پول برایتان چیز جالبی نباشد راهتان را اشتباه انتخاب کردید…

 

راکفلر

شروع :

1. یک لیست از 10 علایقتان تهیه کنید.
اینها در صدر ستون های جدولتان قرار خواهند گرفت. مهم نیست اگر الان کارتان درست کردن فلافل است یا فروش آخرین مدلِ ماشین بنز؛ شما باید 10 کاری که دوست دارید به غیر از کار فعلی تان را در بالای صفحه در 10 ستون بنویسید.
اصلا مهم نیست اگر الان در یک افسردگی موقت سر میکنید چون یه نفر جواب تلفن تان را نداده. اگر میخواهید طرح را اجرا کنید باید این کار را انجام دهید. شما 10 حوزه علاقه مندی متفاوت اما دوست داشتنی برای خودتان دارید.
علایق من که لیست کردم شامل عکاسی، طراحی، بازاریابی، روابط عمومی، نویسندگی، فیتنس، مسافرت، دنیای مد، کارگردانی و تاتر است.

 

2. هر دسته علاقه تبدیل به یک ستونِ سود خواهد شد.
شما قرار است در هر ستون (یعنی در هر حوزه ای که علاقه دارید) 10 میلیون کسب کنید. مرحله دوم به همین سادگی است !

 

3. برای هر دسته یک پروژه انتخاب کنید.
شاید کمی چالش زا باشد ! اما اگر شما در هر حوزه ای از ساخت و ساز تا بدنسازی علاقه دارید میتونید در هر حوزه بیش از 10 میلیون سود از کارآفرینی کسب کنید. از کجا میدونم؟ اگر فرد مورد نظر نبودید هیچوقت این مطلب را تا این قسمت نمیخواندید.
شما با طراحی چند سایت برای چند سازمان میتونید تا 10 میلیون حداقل درآمد کسب کنید یا عکاسی از چند عروسی هم همینطور.

 

4. آیا الان پیشنهاد میکنید بجای 10 تا 100 تا از علایقتان را بنویسید؟ نه ! همه را نه فعلا نیاز نداریم.
فعلا باید با همین 10 تا ببینید به کجا خواهید رسید تا بعد پروژه های دیگری عملی کنید. زیرا در هر پروژه ای انگیزه ای پیدا خواهید کرد تا بعدی را نیز اجرا کنید، پس همه را با هم اجرا نکنید تا بتوانید یکی یکی همه را اجرا کنید.

 

5. مطمئنم یکی الان میپرسه “چی میشه اگر یکیشون اجرا نشه؟
هیچ اتفاقی نمی افته بجز 90تای دیگه 9 تای دیگر نیز دارید ! بروید آنها را اجرا کنید…

آموزش بدست آوردن 100 میلیون تومان (واقعی)

 

6. معمولا افراد برای بهانه تراشی ازین گفته بسیار تاریخی استفاده میکنند “باید سرمایه داشته باشی.
من فکر نمی کنم برای کسب 10 میلیون تومان نیاز باشه یک شهربازی افتتاح کنید (حداقل فعلا که اینطور نیست…) !
فعلا گام های کوچک بردارید، هنوز کلی درس قرار است در این راه یاد بگیرید.

 

 

7. به احتمال زیاد یک جدول با 100 ایده شاید شما را بترساند و خودتون را یک “خیال پرداز” خطاب کنید.
اما به نظر من بهتر است یک تعریف جامع تر از خودمان داشته باشیم… ترس از شکست مجورمان میکند به فکر هایی مانند “یک شرکت هیچوقت فروخته نمیشه! ” “تو دوران رکود هیچ حرکتی نمیشه کرد” “چطوری امروز برنامه ریزی کنیم وقتی فردا معلوم نیست چه اتفاقی میفته
به هر حال کدام بهتر است؟ یک شکست خورده رویاپرداز یا یک نفر با 10 پروژه که انگیزه داره انجامش دهد که اگر انجامش هم نداد حداقل کلی تجربه کسب میکند.

 

 

8. با اهدافتان حال کنید.
خودتان را اسیر اهدافتان نکنید، زیرا بعضی از هدف هایتان امکان دارد فصلی باشد مانند تولید چتر برای کودکان که البته امکان دارد فردی کل زندگیش را وفق تولید چتر کند ! که به شما توصیه نمیکنم به هیچ وجه…
توصیه میکنم مقاله اخیرمان که جز مقالات پروژه سوخت جت هست را یعنی «چطور از زندگی تان نهایت استفاده را ببرید تا هرگز با فکر کردن به گذشته پشیمان نشوید» را از اینجا بخونید.

 

9. اگر فردی بشر دوست هستید حالا حالا ها باید توفان فکری کنید تا به راه هایی برای پول درآوردن پیدا کنید.
انسان دوستی بحثـِش جداست، ما برای کمک به مردم لازم نیست گرسنگی بکشیم !
اگر برای یک خیریه بلیط کنسرت هنرمندی را میخواهید بفروشید، مطمئن‌ باشید سود کسب میکنید وگرنه شما یاد میگیرید کم کم یک چک بنویسد از دسته چک خودتان برای کمک به مردماستفاده کنید… با این روش هرگز پولدار نخواهید شد !

 

برای ثبت نام در باشگاه فکرسازی بر روی همین بنر کلیک کنیدبرای ثبت نام در باشگاه فکرسازی بر روی همین بنر کلیک کنید

 

10. این مطلب را با دوستانتان به اشتراک بگذارید.
شما یک نفر را در زندگیتان دارید که به مسایل شخصیتان اهمیت میدهد؛ بعد از نوشتن لیست ایده هایتان، آنها را با او به اشتراک بگذارید و یا تصمیم بگیرید دو نفره 20 ایده را اجرا کنید.

 

هدف از این نوشته ایجاد انگیزه برای قدم برداشتن در این راه است.
بدست آوردن 10هزار تومان هم سخت است چه برسد به 10 میلیون تومان آن هم در حوزه های مختلف که فقط به بعضی از آنها اطلاعات داریم و تقریبا هیچ سررشته ای نداریم.

اما قضیه از این قرار است اگر شما بخواهید، میتوانید ! یک مثال قدیمی میگوید هر موقع یک شاگرد واقعی وجود داشته باشد، معلم خودش از راه میرسد. پس فقط تصمیم بگیرید، شاید 10 میلیون کسب نکنید اما تجربه ای که کسب میکنید 100 میلیون بیشتر قیمت دارد.

“ایده های میلیونی عادی اند.
اما دیدن ارزش در درون چیزی که برای اکثر مردم بی ارزش است،
ایده ارزشمندیست.”
__رابرت دیفِنَبک

منبع:http://12ceo.ir

ساختِ کاریزما : 10 نکته برای اینکه یک رهبر با ابهت باشید

اگر با اعتماد بنفس عمل کنید،
در درونتان
 اعتماد بنفس را  احساس خواهید کرد
که این به معنی آن است فرد با اعتماد به نفسی هستید.

 

کاریزما برای اکثر مردم یک مقوله اسرار آمیز است.
این کلمه برای افرادی به کار میرود که وقتی وارد مکانی میشوند آنجا را از آن خود میکنند و تمام توجه ها را ناخواسته جذب میکنند؛ و برای افرادی که کاریزما دارند تعریف های “رهبر” , “کارآفرین” و “ریسک پذیر” مینامند.

یک کارآفرین بودن در حوزه کاریتان، جایی که باید خدمات یا محصولتان را معرفی کنید و بفروشید، نیاز دارید تا یک کاریزمای فوق العاده داشته باشید، تا بتوانید بدون حرف زدن افراد را به خود جذب کنید و کاری کنید شیفته ی شما و محصولتان شوند.

محققان چندین سال است که کشف کرده اند، ارتباطات ما با دیگران 80% تاثیری که بر روی دیگران میگذاریم به زبان بدن و تن صدا مربوط است و تنها 3% به محتوای حرف هایی که میزنیم. در این مقوله ی حساس ما برای شما 10 مورد از نکاتی که افراد کاریزماتیک در عرصه کارآفرینی, تبلیغات، فروش، ورزش، تلوزیون، گویندگی از خود نشان داده اند و به عنوان فاکتور کاریزماتیک بودن شناخته شده برای شما آماده کرده ایم که باید تمرین کنید و تبدیل به عادت کنید.

چطور یک فرد کاریزماتیک باشیم :

1.در ذهن تان، مانند یک درنده حرکت کنید
فکر کنید چطوری یک شیر یا ببر حرکت میکنند هنگامیکه میخواهند شکار کنند.آهسته, نرم و با هدف. این ها حرکاتی هستند که نشان از بی عجلگی میدهند زیرا از هیچ چیز نمی ترسند.

از خودتان بپرسید “من چطوری حرکت میکردم اگر هیچ غم و غصه و ترسی در این دنیا نداشتم؟” آرام و آهسته,طوری حرکت کنید انگار شما نمونه ی یک انسان کامل هستید.

بعضی افراد اشتباها فکر میکنند با عجله و نگران این طرف و آن طرف رفتن باعث دیده شدن بیشترشان میشود و این یعنی فرد مهمی هستند؛
این طرز فکر به کلی اشتباه است. افراد با اعتماد به نفس خیلی کمی این شکلی راه میروند.
اما افراد با اعتماد به نفس و عالی رتبه ای که هیچ رقیبی در اطرافشان ندارند بسیار آرام و با اعتماد به نفس و آهسته حرکت میکنند. فکر کنید یک ستاره فوق ستاره سینما، یک مدیر یا یک میلیونر خود ساخته چگونه حرکت میکند؟

 

2.طوری حرکت کنید انگار نیمه صحنه آهسته است
نکته اصلی این است که آهسته و هدف دار حرکت کنید. سریع نه، حرکت کردن عصبی و با شتاب نشانه از استرس و نا آرامی درونی است.
دست ها و پاهایتان را طوری حرکت دهید انگار در زیر آب هستید و دارید حرکت میکنید.

یک هفته آگاهانه حرکتتان را زیر نظر بگیرید، عادات شتاب دارتان را شناسایی کنید مانند تیک های خودآگاه، ضربات سریع انگشت بر روی پا یا میز، حرکات سریع پا ها. اگر میتوانید از خود هنگام یک ارایه فیلم بگیرید و به دقت حرکاتی که نشان از نا آرامی و استرس است شناسایی و حذف کنید.

 

اسکار وایلد 3

 

3.تماس چشمی را نگه دارید
یک تمرین فوق العاده قوی برای اینکه این عادت چالش زا را در خود نهادینه کنید: برای یک هفته تمام رنگ چشمان تمام افرادی که باهاشون برخورد دارید بنویسید. اما تماس چشمی برای بعضی افراد ناراحت کننده است، مخصوصا برای مرد ها زیرا رفتاری همراه با اعتراض به حساب می آید پس در این موارد تماس چشمی را بسیار کوتاه نگه دارید.

نحوه صحیح داشتن تماس چشمی با افراد هنگام گفتگو هم طوری است که وقتی دارید صحبت میکنید 50% و وقتی دارند صحبت میکنند 100% تماس چشمی داشته باشید.

 

4.لبخند
افراد با اعتماد به نفس همیشه جدی نیستند, آنها لبخند میزنند زیرا شاد هستند و نمیترسند آنرا نشان دهند.
بعضی افراد با لبخند مشکل دارند و دوست ندارند زیاد لبخند بزنند همین امر آنها را تبدیل به یک فرد نا آرام و ناراحت میکند. اگر شما هم ازین دسته از آدم ها هستید لبخند زدن را جلوی آیینه تمرین کنید.

بعضی افراد میگویند که برایشان سخت است لبخند دروغین بزنند. موافقم،نباید هیچ چیزی را مصنوعی جلوه کنید.

پس لبخند بزنید و نشان دهید شما آرام  و تحت کنترل خودتان هستید؛ علاوه بر شاد بودن. لبخند زدن مانند دست دادن است، شما دست میدهید با افراد نه به خاطر اینکه احساس میکنید باید دست بدهید بلکه حرکتی است که باید انجام دهید تا ایده ای را القا کنید (“از آشنایی تان خوشحالم”)؛ لبخند نیز این تفکر را الفا میکند (“من از خودم مطمئنم”).

همیشه این کار را انجام دهید زیرا به همه میگویید “من با اعتمادبه نفسترین فرد در این اتاق هستم”

لبخند یکی از اصلی ترین پایه های شخصیت فرد با اعتماد به نفس است. (از اینجا بخوانید چرا)
در دو وضیعت همیشه باید لبخند بزنید, وقتی که با کسی آشنا میشوید؛ و وقتی وارد اتاقی پر از آدم میشوید. این تمرین را برای مدتی انجام دهید (با تماس چشمی قوی ترکیب کنید) و میبینید مردم چه طوری جذب شما میشوند.

البته توصیه میشود در ملاقات های کاری حین مذاکرات کمتر لبخند بزنید، یا کامل لبخند نزنید و هر وقت واقعا میخواهید لبخند بزنید یک لبخند از ته دل بزنید، لبخند شما ارزشمند است و باید از آن استفاده کنید اما نه همیشه و هروقت.
به علاوه لبخند های متفاوتی تمرین کنید، هنگام آشنایی با مردم با هر کسی با یک لبخند دست ندهید این کار باعث میشود پی ببرند به مصنوعی بودن عمل لبخند زدن.

 

5.با دست هایتان صحبت کنید
دوباره, حرکات باید آرام و ملایم باشد؛ اما استفاده از دست ها برای انتقال نکات در صحبتمان عادت اکثرمان است.
این خوب است؛ صحبت کردن مدیران ارشد شرکت های بزرگ دنیا، سخنرانی افراد مهم و ستاره ها را اگر نگاه کنید کاملا به وضوح میبینید که چگونه از حرکات دستشان برای انتقال مفاهیم استفاده میکنند.

 

توماس هنری هاکسلیتوماس هنری هاکسلی

 

6.حجم بگیرید
به صورت خاص بشینید و همیشه بیشترین جایی را که میتوانید اشغال کنید.
این بیشتر برای مرد ها است (برای خانوم ها زیاد توصیه نمیشود) اما  شیوه زبان بدن در با اعتماد به نفس نشستن  به این صورت است که بر روی صندلی و دست ها پشت سر,پاها بر روی هم در قسمت زانو و تکیه به پشت.

اصلا طوری بنشینید انگار همه چیز از آنِ شماست.

 

7.آگاهانه آرام باشید
اکثر مردم به کمبود اعتماد به نفس خیانت میکنند؛ با حرکات عصبی در قسمت شانه یا حرکات ریز عصبی انگشتان.برای چندین هفته هر روز به خودتان یادآوری کنید که آرام هستید و زبان بدنتان هم بایدنشان از آرامش درونتان باشد.

این کار زمانبر است اما شدنی است.
پس تمرین کنید تا ملکه ذهنتان شود، مانند رانندگی است. شما وقتی مانند ستاره های سینما حرکت کنید، خواهید فهمید که درست دارید انجامش میدهید.

 

8.سرتان را مستقیم نگه دارید
گردنتان را کج نگه ندارید. همیشه مستقیم ! تصور کنید یک تاجی بر روی سرتان گذاشته شده و باید تعادلش را نگه دارید یا با تکه نخی از بالا سرتان را دارند میکشند.

 

9.به فکر یک کلاس هنر رزمی باشید
بدنبال یک کلاس باشید تا بتوانید مهارت به کنترل درآوردن تمام قسمت های بدنتان را کسب کنید. مانند هنر های رزمی، کلاس ایروبیک یا رقص. شما در این مکان ها مهارتی بدست خواهید آورد تا ماهیچه هایتان را تقویت کنید، شاداب باشید و بتوانید بدنتان را در کنترل خودتان درآورید.

 

در همین زمینه، مقالات زیر را حتما بخوانید :